برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 35 شعر در صبح دروغین

 از اعماق

در صبح آفتابی آفاق - غواص لجه های زمان بودم -  می رفتم از کرانه به اعماق - تا گوهر جوانی جاوید آب را - برگیرم و به آدمیان ارمغان کنم -  باشد که - زخمشان نزند چشم آسان - دیگر نبیند آینه جز چهره ی جوان - شب با ستارگان کبودش فرا رسید -... ادامه شعر

 بیمار بیدار

آه ! مار شانه ی ضحاک اگر مغز جوان می خواست - مغز پیر من - خواستار فکر بیمار است - تشنه ی اوهام و اسرار است - او جهان را سخت می کاود - تا در آن ، - فکری به پهنای زمان یابد -  ذره ها را می شکافد دل -  تا در آنان ، رازی از منظومه های کهکشان... ادامه شعر

 عاشقانه

 آن شب که صبح روشن اندامت - از آسمان آینه بر من طلوع کرد - شمع بلند قامت خلوتسرای من - از خجلت برهنگی خویش می گریست - من در کنار او - از پرتو طلوع - تو بی خواب می شدم - سر در میان موی تو می بردم - بر سینه ی بلند تو می خفتم - تا با تو در... ادامه شعر

 غزل 1

 ای شب ای شب برفی ، ای شب - زمستانی -  گریه در گلو دارم ، چون هوای بارانی -  بازوان من سست است ، زانوان من سنگین - بارپیری است این بار ، چون برم به آسانی - پیش ازین بر آن بودم ، کز سفر نپرهیزم - بعد ازین نخواهم کرد با خطر گرانجانی... ادامه شعر

 پاریس و تائیس

باز آمدم به شهر شگفتی که - آسمان -  چون سقف کهنه بر سر او چکه می کند - شهری که رودخانه ی آیینه وار او - تا پاسخی به دشمنی آسمان دهد - تصویر ابرها - را صد تکه می کند - شهری که در حراج بزرگ غریزه ها - زن رابه چند سکه ناچیز می خرد - آنگاه... ادامه شعر

از رم تا سدوم

 وقتی که شب قندیل های کهنه را در آسمان افروخت -  ما ساکنان کاخ سلطانی -  شهر گناه آلوده را از دور می دیدیم - فانوس ها در کوچه های تنگ و تاریکش -  با شعله های شیطنت می سوخت -  ابلیس ، در کاشانه های دور و نزدیکش - شب زنده... ادامه شعر

بر صلیبی دوگانه

 آنکه در صبح نگاهت می توان دیدن - همچشمی خورشید و باران را - مهر تو چون پیروز گردد بر ملال تو - خورشید ، از هم می درد ابر بهاران را - ای آنکه در - صبح نگاهت می توان دیدن -  همچشمی خورشید و باران را -  مهر تو چون پیروز گردد بر ملال... ادامه شعر

به : محمد اقبال

 ای بلند اقبال فردوسی سرشت -  عالم از طبع تو خرم چون بهشت - ای پس از شهنامه پرداز کهن -  کس نکشته همچو تو تخم سخن - ای که بردی رنجها در سال سی - تا سخن نو آوری در پارسی - ای که با نظم دری کاخی بلند - سختی ، از باد و باران بی گزند... ادامه شعر

تردیدی در طوفان

شلاق سرخ صاعقه بر پشت آسمان - پیچید چون علامت وارونه ی سوال - فریاد آسمان بهسوالش جواب گفت - شلاق ، خون روشن باران را - از آسمان زخمی بر مغز من - چکاند - گویی که موج مورچه های درشت و سرد - از موی من روان شد و بر روی سینه خفت - سیمای آب ، آبله... ادامه شعر

تعبیر

گرییدنی بیگاه -  در یک شب مستی ، خرابم کرد - من ، خانه ای ویرانه بودم در پس دیوار - سیل آمد و غلتان بر آبم کرد - بویی که بعد از گریه ی رگبار - چون آه بر - می خیزد از اعماق ویرانه - بوی غبار آلوده ی ایام - آن مهربان تلخ ، آن محرم تر از مستی... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی