برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

به : محمد اقبال

 ای بلند اقبال فردوسی سرشت
 عالم از طبع تو خرم چون بهشت
ای پس از شهنامه پرداز کهن
 کس نکشته همچو تو تخم سخن
ای که بردی رنجها در سال سی
تا سخن نو آوری در پارسی
ای که با نظم دری کاخی بلند
سختی ، از باد و باران بی گزند
ای که پیوستی به هم ، چون مولوی
خوی درویشی و لفظ خسروی
ای که با سحر سخن ، کردی پدید
بر مسافر گلشن راز جدید
ای به اسرار خودی پرداخته
ای رموز بی خودی را ساخته
ای خدایی
کرده در لفظ دری
در پیام مشرقت پیغمبری
ای که گفتی با جوانان عجم
کای خمار آلودگان جام جم
راستی جان من و جان شما
لاله ام من در گلستان شما
آری ای اقبال معنی آفرین
سر بر آر از خواب سنگین و ببین
کاندر اینجا ، در دل اقلیم تو
 مجلسی کردند در تکریم تو
هر که آورد از تو ذکری در میان
انگلیسی دان شد و اردو زبان
لفظ زیبای تو را یکسو نهاد
حرمت شعر دری بر باد داد
گر تو تجلیلی چنین می خواستی
از چهقدر پارسی را کاستی
یا به اردو می نوشتی نامه ها
یا به لفظ انگلیسی چامه ها
لیک می دانم که ای مرد شگفت
این گنه را
بر تو نتوانم گرفت
گر دگر بار از بهشت آیی فرود
کی به جز شعر دری خواهی سرود
کاشکی نام آوران انجمن
در کتابت خوانده بودند این سخن
گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است
 
 

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید