برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 30 شعر در چشم ها و دست ها

از درون شب

تو ، ای چشم سیه ! با شعله ی خویش -  شبانگاهان ، دلم را روشنی بخش - بسوزانم درین تاریکی مرگ - ز چنگال گناهم ایمنی بخش - خدا را ، آسمانا ! در فروبند -  ز شیون های خاموشم مپرهیز - به چاه اخترانم سرنگون ساز -  ز دار کهکشان هایم بیاویز... ادامه شعر

بر گور بوسه ها

زانجا که بوسه های تو آن شب شکفت و ریخت - امروز ، شاخه های کهن سر کشیده اند - نقش ترا که پرتو ماه آفریده بود - خورشید ها ربوده و در برکشیده اند -  شب در رسید و ، شعله ی گوگردی شفق -  بر گور بوسه ها ی تو افروخت آتشی -  خورشید تشنه... ادامه شعر

برف و خون

 شب ، در آفاق تاریک مغرب - خیمه اش را شتابان برافراشت - آسمان ها همه قیرگون بود - برف ، در تیرگی دانه می کاشت - من ، هراسان در آن راه باریک - با غریو درختان تنها - می دویدم چو مرغان وحشی -  بر سر بوته ها و گون ها -  گاهی آهنگ پای... ادامه شعر

تک درخت

شب ها گریختند و ، تو چون بادهای سرد - همراه با سیاهی شب ها گریختی - در راه خود ، ز شاخه ی زرد حیات من - عشق مرا چو برگ خزان دیده ریختی - من چون غباری از - دل شب های بی امید - برخاستم که خوش بنشینم به دامنت - آواره بخت من ! که تو چون نوعروس باد... ادامه شعر

خوشه های تلخ

بر کشتزارهای خزان دیده ی افق -  هان ، ای خدا ! شبان سیه را فرو فرست - تا از مزار گمشدگانت خبر دهند -  مرغان باد را همه شب سو به سو فرست - اینک ، غروب روز نبرد است و ، ای دریغ - کز آن سپاهیان دلاور نشانه نیست -  آنان به زیر خاک سیه... ادامه شعر

در هرچه هست و نیست

 در مرگ عاشقانه ی نیلوفران صبح - در رقص صوفیانه ی اشباح و سایه ها -  در گریه های سرخ شفق بر غروب زرد -  در کوهپایه ها - در زیر - لاجورد غم انگیز آسمان -  در چهره ی زمان - در چشمه سار گرم و کف آلود آفتاب -  در قطره های... ادامه شعر

در چشم دیگری

در آسمان آبی این چشم - ناشناس -  چون آسمان خاطره ی من ستاره ایست -  دیدم ترا که جلوه کنان در نگاه او -  با من چنانکه بود ، هنوزت اشاره ایست -  می بینمت هنوز درین چشم ناشناس - این چشم ناشناس که رفت از برابرم - گویی تویی که... ادامه شعر

درود بر شب

توده های سیاه درختان -  ساکن اندر خموشی چو کوهند - شب به خوابست و در آسمان ها - اختران ، روشن و با شکوهند - باد گرمی چو لرزان نفس ها - می خورد - بر لب و گونه هایم - می کشد نور رؤیایی ماه - سایه ای نیمرنگ از قفایم - ای شبی کافریدی خدایان... ادامه شعر

دو در

آن در گشوده شد -  آن در که بسته بود ، زمانی گشوده شد - اما کسی نبود -  اما در انتظار من آنجا کسی نبود -  شب سخت تیره بود و سیاهی زبان نداشت - شب تیره بود و روشنی آسمان نداشت -  چشمک نمی زد از دل ظلمت ستاره ای - با من نداشت... ادامه شعر

دیوانه

شبح ، کم کم ، قدم آهسته تر کرد - نگاهش لای تاریکی درخشید - صدای غرش بادی که برخاست - شبح را اضطرابی تازه بخشید -  درختان ، سینه ها بر هم فشردند - نفس ها منجمد شد در گلوها -  گهی می تافت چشم یک ستاره -  گهی می بست چشم از جستجو ها... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی