برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 11 تا شعر 20 از مجموع 30 شعر در چشم ها و دست ها

دیگر نمانده هیچ

 دیگر نمانده هیچ به جز وحشت سکوت -  دیگر نمانده هیچ به جز آرزوی مرگ -  خشم است و انتقام فرومانده در نگاه -  جسم است و جان کوفته در - جستجوی مرگ - تنها شدم ، گریختم از خود ، گریختم - تا شاید این گریختنم زندگی دهد -  تنها... ادامه شعر

رقص اموات

 سوت ترن به گوش رسد نیمه های شب -  آهسته از کرانه ی دریای بیکران -  باد خنک ز مزرعه ها آورد به گوش - در های و هوی بیشه ، سرود دروگران -  خواند نسیم نیمه شبان در خرابه ها -  در نقش کاهنان شب اوراد ساحران -  بر جاده... ادامه شعر

سرود خشم

آهنگران پیر ، همه پتک ها به دست - با چهره های سوخته ، در نور آفتاب - چون اختران سرخ ، به تاریکی غروب - چشمان پر از نوید فرح بخش انقلاب -  پتک گران - به دست و دهان ها پر از خروش - فریادشان گسسته در آفاق شامگاه - روییده در دیار افق خوشه های... ادامه شعر

سرگذشت

شب ها ، به کنج خلوت من می گفت - افسانه های روز جدایی را -  با خنده های تلخ ، نهان می داشت -  در چشم خویش ، راز خدایی را - آن آتشی که شعله به جان می زد -  دیگر نمی شکفت به چشمانش - وز گریه های تلخ پشیمانی -  اشکی نمی نشست به... ادامه شعر

شب بیمار

 شب بیماری ام تا صبح پایید - سحرگاهم ربود از دست ، خوابی -  همه شب سر به سر بیدار بودم -  به امیدی که خیزد آفتابی - چراغم خفت ، شمع بسترم خفت - نتابیدم به بالین پرتو ماه - تو گویی ماه - مرغ آسمان - مرد - چو لب بستند مرغان شبانگاه... ادامه شعر

شب در کشتزاران

چراغ خرمنی از دور پیداست -  شب مهتاب ، در آن سوی جاده -  صدای پر طنین سم اسبی -  شود هر لحظه در صحرا زیاده - درختانند با بادی به نجوا -  سر از مستی به گوش هم نهاده -  کنار جاده ها مسکن گزیده -  سیاهیشان چو دزدان پیاده... ادامه شعر

طغیان

به جز پهنه هایی پر از دود و آتش -  به جز سیل کشتار و بیماری و خون - به جز ناله هایی پر از خشم و نفرت - به جز دوزخی واژگون و دگرگون - به جز تندبادی که - آهسته خواند -  سرود غم خویش در گوش هامون - به جز انتقامی چنین تلخ و نارس -  بگو... ادامه شعر

محبوس

ساعتی از نیمه شب گذشت و سیاهی -  چهره بر آن میله های پنجره مالید - باد شب از زیر طاق سبز درختان - سینه کشان در رسید و غمزده نالید - سایه ی کمرنگی از سپیدی - مهتاب - روشنی افکند بر قیافه ی محبوس - چین و شکن های چهره اش همه جان یافت - چون... ادامه شعر

مرداب

شب ها ، در آبگینه ی مرداب های سبز -  آنجا که نیزه های جگن رفته تا به ماه -  آنجا که ماهیان درخشان لعلگون - چشمان گشوده اند به تاریکی سیاه -  آنجا - که عطر وحشی گل های آبزی - پیچید در مشام خدایان تیرگی - آنجا که شهد روشن مهتاب آسمان... ادامه شعر

مرگ پرنده

شب ، باد پر شکسته - می رفت و ناله می کرد - مستانه در سیاهی - هر سو کشاله می کرد - در گوشه های تاریک - در سایه های نمناک - می سود پنجه بر سنگ - می کوفت سینه بر خاک - می برد شاخه ها را - بازیکنان به هر سو - می راند سایه ها را - چون گله های آهو... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی