برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 21 تا شعر 30 از مجموع 30 شعر در چشم ها و دست ها

ملال تلخ

گر از دیار خدایان آسمان بودم -  ز تنگنای شبم لحظه ای رهایی بود -  ملال تلخ سفر می نشاندم از می عشق - اگر نگاه ترا با من آشنایی بود - چه شام ها - که سر آمد چه روزها که گذشت - بدین امید که از عشق بهره ای گیرم - درین خیال خطا لحظه ها به... ادامه شعر

ناله ای در سکوت

زین محبسی که زندگی اش خوانند -  هرگز مرا توان رهایی نیست -  دل بر امید مرگ چه می بندم - دیگر مرا ز مرگ ، جدایی نیست -  مرگ است ، مرگ - تیره ی جانسوز است - این زندگی که می گذرد آرام - این شام ها که می کشدم تا صبح -  وین بام... ادامه شعر

هوس ها

چو باز آید شبانگاهان آبی -  من و این بام سبز آسمان ها -  من و این کوهساران مه آلود -  من و این ابرها ، این سایبان ها -  دوم در بیشه زاران چون - مه سبز - وزم در کوهساران چون دم باد -  بلغزم در نشیب دره ی ژرف - به بوی صبح... ادامه شعر

ویرانه ی قرون

گویی سکوت قرن ها بود -  در دخمه های تیره اش ، در آسمانش - در ابرهایش ، در شبان سهمگینش -  در بادهایش ، در فضای بیکرانش - چون نعره بر می داشت - باد سرد مغرب -  گویی که بر می خاست بانگ ارغنون ها - آنجا که می افتاد روزی قهرمانی - ... ادامه شعر

یاد دوست

بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق - پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد - در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود -  آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد - خوابی - گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد - در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو - ای آنکه دل به رنج غریبی سپرده... ادامه شعر

یاد ونیز

هان ، ای ونیز من -  ای دختر خیال - چون از حریر نازک مهتاب های دور -  پیراهن سپید عروسان به بر کنی - چون آسمان به سر نهدت نیمتاج ماه - وز غرفه ی - کبود افق سر به در کنی - مانی به انتظار که از بام آسمان -  پاشند بر تو پولک و نقل... ادامه شعر

یادبودها

نیمه شبانست و باد سردی از آن دور -  سر کند افسانه های دیو و پری را -  در دل خاموش شب به یاد من آرد -  بهت و سکوت جهان بی خبری را -  نیمه شب - آنگه که دختران پریزاد -  آب ، ز سرچشمه های گمشده آرند -  زیر نگاه ستارگان... ادامه شعر

پرده ی ناتمام

چشمه در تاریکی شب ، برق می زد - باد ، رقصان با سرود اهرمن ها -  سایه های خفته چون دزدان رهزن - تک درختان ، چون نگهبانان تنها - ماه ، گاهی - ناهویدا ، گاه پیدا - خنده ی تلخ و غم انگیز نسیمی - نقش می شد بر لب موج گریزان - دست و پا می زد که... ادامه شعر

چشم ها و دست ها

شب در رسید و ، وحشت آن چشم بی نگاه -  چون لرزه های مرگ ، تنم را فراگرفت - در ژرفنای خاطر من ، جستجوکنان - دستی فروخزید و مرا آشنا گرفت - در - پنجه های وحشی او ماندم از خروش - فریاد من ز وحشت او در گلو شکست - چشم ستاره ای بدرخشید و ، نور ماه... ادامه شعر

گمراه

چون آخرین ستاره ی گمراه آسمان - غلتیده ام به دامن بخت سیاه خویش - از دیدگان کور شب افتاده ام چو اشک -  گم کرده ام درین شب تاریک ، راه خویش - گاهی چو - قطره ای که ز ابری فروچکد - لغزیده ام ز دیده ی بی آرزوی بخت - گویی سرشک ماهم و می افتمش... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

قبلی 1 2 3
   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی