برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
بازگشت

از درون شب

تو ، ای چشم سیه ! با شعله ی خویش
 شبانگاهان ، دلم را روشنی بخش
بسوزانم درین تاریکی مرگ
ز چنگال گناهم ایمنی بخش
خدا را ، آسمانا ! در فروبند
 ز شیون های خاموشم مپرهیز
به چاه اخترانم سرنگون ساز
 ز دار کهکشان هایم بیاویز
خدا را ، آسمانا ! پرده بفکن
مرا از چشم اخترها نهان کن
تنم در کوره ی خورشید بگداز
مرا پاکیزه دل ، پاکیزه جان کن
خدا را ، ماهتابا ! چهره بفروز
مرا درچشمه ی خود شستشو
ده
به اشک نامرادی آشنا ساز
 ز اشک پارسایی آبرو ده
بکوب ای دست مرگ ، ای پنجه ی مرگ
به تندی بردرم ، تا درگشایم
تو مرغان قفس را پر گشودی
من این مرغ قفس را پر گشایم
به تندی حلقه بر در زن ، مگو کیست
 که در زندان هستی چون منی هست
 به گوشم در دل شبهای
خاموش
 صدای خنده ی اهریمنی هست
 شبم تاریک شد تاریکتر شد
 نمی تابد ز روزن آفتابی
 نمی تابد درین بیغوله ی مرگ
 شبانگاهان ، فروغ ماهتابی
خدایانند و اخترها و شب ها
گواه گریه های شامگاهم
نمی دانند این بیگانه مردم
که در خود ، اشک ها دارد
نگاهم
مرا ، ای سوز تب ! در بستر خویش
 بسوزان ، شعله ور کن روشنی بخش
مرا زین لرزش گرم تب آلود
 خدا را ، لذتی اهریمنی بخش
مرا ، ای دست خون آشام تقدیر
گریبان گیر و در ظلمت رها کن
 مرا بر یال استرها فروبند
 مرا از بال اخترها جدا کن
 مرا در زیر
دندانهای مریخ
به نرمی خرد کن ، کم کم فرو ریز
مرا در آسیای کهنه ی چرخ
 غباری ساز و در کام سبو ریز
بکوب ای دست مرگ امشب درم را
که از من کس نمی گیرد سراغی
شب تاریک من بی روشنی ماند
 تو ، ای چشم سیه ! بر کن چراغی
 
 

تبلیغات اینترنتی
 

   
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی