برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 54 شعر در گیاه و سنگ نه ، آتش

 از پس دیوار سال ها

 ای کولی کبود نگاه ستاره چشم - ای با غم غریبی من آشنا هنوز - ای نغمه ساز عشق که با پنجه ی امید - بر می کشی ز چنگ دلم ناله ها هنوز - من بار دیگر از پس دیوار سال ها -  سوی تو آمدم - سوی تو آمدم که به یاد تو آورم - آن نغمه را که موج زند... ادامه شعر

 بازگشت

دل آسوده ی من ، لانه پاک کبوتر بود -  که چتر شاخساران بر فرازش سایه گستر بود -  شبی فریاد خشم آلوده ی طوفان -  گریزان کرد از وحشت ، کبوتر - بچگانش را -  از آن پس ، لانه ویران شد -  بهار از او گریزان شد -  دهان شبنم... ادامه شعر

 درختی در اندیشه ی من

از خاک آسمان مه آلود -  رویید واژگونه درختی - با شاخه های نقره ای برق - با برگ های سبز ستاره -  با میوه ی طلایی خورشید -  از قاب تنگ پمجره ، سنگ نگاه من -  چون مرغ ، پر کشید - بر شاخ آن درخت کهن خورد - برگ ستاره ها به زمین... ادامه شعر

 دولت بیدار

 شب ، با درخت ها سخن از آفتاب رفت -  گفتند : آفتاب -  در پشت چتر بسته ی ما آرمیده است -  در پشت چتر بسته ی آنان ستاره بود -  گفتم : شما چگونه هنوز آفتاب را - فریادشان صدای مرا در گلو برید - ما آفتاب را ز تو بهتر شناختیم... ادامه شعر

آیینه ای بر سنگ

 ای گل خوشبوی من ! دیدی چه خوش رفتی ز دست ؟ - دیدی آن یادی که با من زاده شد ، بی من گریخت ؟ - دیدی آن تیری که من پر دادمش ، بر سنگ خورد ؟ -  دیدی آن جامی که من پر کردمش ، بر خاک ریخت ؟ - لاله ی لبخند من پرپر شد و بر باد رفت -  شعله... ادامه شعر

از بهشت تا دوزخ

از آغاز آنچه کردم ، بی ثمر بود -  همه سودم درین سودا ضرر بود -  چه حاصل بردم از این بازی بخت - که انجامش از آغازش بتر بود - نه هرگز - تن به راحت آشنا شد -  نه هرگز دل ز شادی با خبر بود -  بد و خوب آنچه گفتم ، بی اثر ماند -... ادامه شعر

از دریچه ی قطار

 مانند کرم کوچک ابریشم از افق - بر خاک می خزید قطار مسافری -  صحرا ، چو برگ توت -  از سبزی و تری - از دور ، کودکان گریزان تپه ها -  دنبال هم به سوی افق می شتافتند -  هر یک نشانده مشعلی از اختران شب -  بر چوبدست تیز... ادامه شعر

از مرداب تا دریا

زیر خورشید سحرگاهان پاییزی - ای بهار رفته از خاطر ! من آن مرداب خاموشم -  آب بی لبخند حزن آلوده ی افتاده از جوشم -  در دل من ، برگ های - مرده ی ایام می پوسند - هیچ کس در ماتم اینان نمی گرید - باد هم اینجا می نالد - عشق من این دختر کولی... ادامه شعر

از من تا خورشید

شفق تنوره کشید - و دست وحشی باد - دریچه ها را مانند سنج بر هم کوفت - و من ، نگاه به سوی درخت ها کردم - در استخوان های لخت سینه شان ، - خورشید - بزرگ و خونین می کوفت ، می تپید هنوز - و این تپیدن ، در ذزه های ریز هوا -  و در میان رگ سرخ سیم... ادامه شعر

از نقطه تا دایره

لحظه ای چند به خورشید نگه کردم - پس از آن -  دیده را بستم - زیر پلک من - نقطه ای گرد و سیاه -  چرخ زد ، چرخ زد و چرخ زد و دایره شد - مثل سنگی که در آب اندازی - و ازو دایره ها برخیزد - و ازو دایره ها بگریزد - نقطه ای گرد وسیاه - چرخ... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 4 5 6 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی