برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 33 شعر در از آسمان تا ریسمان

 در میان سرخ و سبز

راننده در گشوده و مرا پیش خود نشاند - برگشتم و نگاه به او بستم - با شانه های خم شده در زیر بار سر - با گرد آسیای زمان بر شقیقه ها - چون لک لکی شکسته و لرزان بود - نزدیک چار راه - یک دم ، چراغ سرخ به ما هر دو ایست داد - چشمم به آسمان ، غروب افتاد... ادامه شعر

آهوانه

 آی تبار مردمی من - از نسل آهوان گرسنه ست ؟ -  نسلی که اندرون تهیاز طعام را - با چشم سیر پاسخ می گوید - وین وصلت گرسنگی و سیری - در دیده ی - گرسنه دلان ، آهوست - در چشم سیر آهو ، زیبایی -   -   - ادامه شعر

از آسمان تا ریسمان

درخت معجزه خشکیده ست - و کیمیای زمان ، آتش نبوت را -  بدل به خون و طلا کرده ست -  و رنگ خون و طلا ، بوی کشتزاران را -  زیاد بدبده - های ترانه خوان برده ست - و آفتاب ، مسیحای روشنایی نیست -  و ابرها همه آبستن زمستانند -  و... ادامه شعر

از موج تا اوج

پرنده ای که صدایی به صافی شب داشت - شب صدا را در بیشه ها رها می کرد -  مرا ز روزنه ی برگ ها صدا می کرد - پلی گشوده شد از لابلای چند درخت - به پیشواز قدم های سست من آمد - مرا به راز روان بودن آشنا میکرد - چراغ را به سرانگشت شاخه ای بستم - ... ادامه شعر

از میان چناران

فانوس ، آرام زیر پنجره می سوخت - پله ی چوبی به سوی باغ روان بود - نجره در شاخه های افرا می خواند - زمزمه ی باد ، سرگذشت جهان بود - آینه - بیدار می شد از نفس شب - انده به پیشانی اش رطوبت خوابی - گوش به زنگ دریچه بود گل سرخ -  تا شنود از دهان... ادامه شعر

از نیمه ای به نیمه ی دیگر

آه ای تمام شوکت هستی - ای شادی بزرگ -  ای روح جاودانه ی مادینه - در ژرفنای ظلمت این شب - چون شط روشنایی ، جاری باش -  ای - جامد مذاب - ای شکل ناپذیرتر از آتش - ای گرمی همیشه صمیمانه - با من یگانه ، از من بیگانه - من در تو ، نیمه ی... ادامه شعر

ای زمین ، ای گور ، ای مادر

پیرمردی که در آن سوی درختان خزان دیده قدم می زد -  روح چل سالگی من بود -  روحی آشفته تر از سایه ی صدها برگ - و پراکنده تر از - لرزه ی صدها موج - روحی آماده ی مردن بود -  پیرمردی که سر تیز عصای او - صلح آن چشمه ی خندان را پیوسته... ادامه شعر

با چراغ سرخ شقایق

 مسی به رنگ شفق بودم -  زمان ، سیه شدنم آموخت - در امید زدم یک عمر - نه در گشاد و نه پاسخ داد - در دگر زدنم آموخت - چراغ سرخ - شقایق را - رفیق راه سفر کردم - به پیشواز سحر رفتم - سحر ، نیامدنم آموخت - کنون ، هوای سفر در سر - نشسته... ادامه شعر

برف و خورشید

سر کرده در برف غبارآلود پیری -  آموخته از کبک ، رسم سر به زیری -  با او چه خواهم گفت آن روز ؟ - با او که خورشیدی جوان است - با او که سر بر - می کشد چون پیچک تر - از خاک خشک هستی من - خاکی که زیر برگ پاییزی نهان است - با او چه خواهم... ادامه شعر

بهانه ی دوست

 چه شد که ماه مراد از کرانه ای نرسید - شبی رسید و حریف شبانه ای نرسید - از نکه نام خوشش نقش لوح گردون بود - به دست خاک نشینان ، نشانه ای - نرسید -  چگونه ریخت شفق خون روشنایی را - که پای صبح به هیچ آستانه ای نرسید - چنان ز پنجه ی بیداد... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 3 4 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید