برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 13 شعر در خون و خاکستر

 خون و خاکستر

آن زلزله ای که خانه را لرزاند - یک شب ، همه چیز را دگرگون کرد -  چون شعله ، جهان خفته را سوزاند - خاکسترصبح را پر از خون کرد - او بود که شیشه - های رنگین را - از پنجره های دل ، به خاک انداخت - رخسار زنان و رنگ گلها را - در پشت غبار کینه... ادامه شعر

 سهراب و سیمرغ

از سر خاک تو بر می گشتم - ی که تو را در بر داشت - ن ، مرثیه ای نیلی بود - ، رنگ غم و خاکستر داشت - تو در اندیشه ی من ، چشمه ی جوشان بودی - زیر - آن قبه که همچون سر سبز - رسته بود از وسط گرده ی کوه -  که مدام از تب خورشید کویری می سوخت -... ادامه شعر

 صلیب و ساعت

 در سرزمین غربت من - در گوشه ای از خاک بی خورشید مغرب -  در سایه ی سنگین ابری جاودانه - در کشوری از مویه ی باران ، غم آلود -  و ز بانگ - ناقوس کلیسا ، شادمانه -  در پایتختی سالخورد از چشم تاریخ - اما جوان در دیده ی پیر زمانه... ادامه شعر

 غزل 3

مرا عشق تو در پیری جوان کرد -  دلم را در غریبی شادمان کرد - به آفاق شبم رنگ سحر داد - مرا آیینه دار آسمان کرد -  خوشا مهری که چون در من درخشید -  جهان را با من از نو مهربان کرد -  خوشا نوری که چون در اشک من تافت - نگاهم را... ادامه شعر

 قاب عکس

روزی که کودکانه ، به تصویر خویشتن - در چشمه ها و آینه ها دیده دوختم - پنداشتم که آینه ، همتای چشمه است -  وین هر دو در نگاه نخستین برادرند -  پنداشتم که هر که در آیینه بنگرد -  در چشمه نیز ، چهره ی او جلوه می کند - وان چهره های تیره... ادامه شعر

آینده ای در گذشته

آن روستای دامنه ی البرز - کز خاوران به چشمه ی خورشید می رسید -  وز باختر به ماه -  جغرافیای کودکی من بود - من ، لحظه های آمدن صبح و شام را - از تابش سپیده به دیوارهای او - وز رقص شاخ و برگ سپیدارهای او -  در نور آتشین شفق می شناختم... ادامه شعر

بازی اسپانیایی

ای گاو باز ماهر اعصار -  دامان پرنیانی سرخت را -  همواره ، در مقابل چشمم نگاه دار -  تا گاو زورمند هوس را -  در من به جست و خیز بر انگیزی -  گاوی که زخم شاخ ستبر او -  در انتهای ران تو خواهد ماند -  گاوی که در... ادامه شعر

بر آستان بهار

من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم - که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم - ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت -  منی که در شب - بی پایان ، گواه گریه ی بارانم - شکوه سبز بهاران را ، برین کرانه نخواهم دید - که رنگ زرد خزان دارد... ادامه شعر

رشته ی گسسته

خدای جهان سرخوش از آفرینش - مرا ارمغان کرد سازی یگانه -  من آن ساز را بر دو زانو نشاندم - سرش را چو کودک فشردم به شانه -  دو سیمی که بر سینه اش - بسته دیدم -  دو رگ بود از مغز تا دل روانه - به سر پنجه ام هر دو را آزمودم - وز آنها... ادامه شعر

فانوسی در سپیداران

 ای خوشتر از خواب سحرگاهان - هرگز مرا باور نمی آمد که برگردی - در لحظه های تلخ بیداری ، به سوی من -  اما ، تو مهمان منی امشب - من نیز ، - چون آینه ، بیدارم -  وز شوق این دیدار بیمانند - گنگ است ، پنداری ، زبان گفتگوی من - آری ،... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید