برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 177 شعر در در سایه ی آفتاب

 آب و باد

ساحل خطوط پیکرش را شکل می داد - با کلبه ی صیاد ها -  با تورها - با ماسه ها و گوش ماهی ها - که -  رنگ و بوی رفته ی خود را -  دوباره باز می جستند - دریا پس از توفان میان موج هایش نور می انباشت - و بادبان ها را صدا می کرد - دست سفید... ادامه شعر

 آفتاب

می تابد آفتاب -  آوندهای بسته ی یخ - باز می شوند -  می تابد آفتاب - جریان گرم آب - رگ های خشک را -  تخسیر می کند - می تابد آفتاب - فواره ی - سفید -  از ساقه می جهد -  تا انتهای گل - می تابد آفتاب - و میوه می رسد... ادامه شعر

 ادراک

دندان فشرد -  مرد - بر پوست شفاف زرد آلو - میدان مغناطیس -  بر اضطراب لحظه ی فرار - فائق شد - یک هسته ی ترد -  در باغچه افتاد -  انگشت های - ریشه ی شیرین -  سر خورد تا اعماق -   -   - ادامه شعر

 التهاب

چراغ خاموش است - دریچه باز - و باد پرده ی افتاده را - به شیشه می کوبد - غبارهای خیابان - به روی فرش نشسته اند -  آینه تار است -  تمام در -  اصابتی ست مداوم -  میان دو دیوار - چراغ خاموش است -  صدیا تند تنفس به گوش... ادامه شعر

 اوج

 دو آسمان -  دو پرنده -  و اوج -  اوج های مکرر - کجاست مرز توقف ؟ - زمین شان چه سراشیبی سیاهی بود -  دو آسمان دو پرنده و اوج -  اوجهای - مکرر -   -   - ادامه شعر

 با قطره های آب

سیلاب خانه های گلی را -  از پایه کنده است -  گودال ها پرند - از کوزه های خرد شده - از لنگه های کفش - از صفحه های مشق - با حرف های گم شده -  در اغتشاش سرخ -  سبز -  سیاه - در ارتفاع -  اندام خشک خاک - با قطره... ادامه شعر

 بازی

بادبادک به شاخه ها برخورد - دست نخ را گرفت و سخت کشید -  شاخه های درخت در هم گرفت - رشته ی نازک گسیخته ای -  بی صدا پخش شد میان حیاط - باد می آمد - دست نخ را دو لایه می تابید -   -   - ادامه شعر

 بدیهه

 سر ضرب را گرفت - آهسته نرم نرم شروع کرد - با پرده پیش رفت - پنجه - و گوش را - با زخمه های گرم در آمیخت - و در سکوت چنگ - با گام های گمشده پیوست - پیوسته می رود - همراه تارها - تا اوج یک بداهه ی بی حد -   -   - ادامه شعر

 بعد

ذرات چسبیدند -  بر شیشه های پنجره -  خاموش و نامحسوس - باران شیار زد -  در لایه های گرد -  و نور -  بذر را -  پاشید -  تند تند -  در گودی شکاف - زن پرده را پس زد - بر شیشه مانده بود - باریکه ی محوی... ادامه شعر

 بیرون

بیرون -  بیرون - خورشید می افتد -  در قطره ی شبنم - و پخش می کند - فواره های رنگی خود را -  روی تن چمن - جریان باد صبح -  سر می دهد آرام - بر ساتن آبی - یک مشت پنبه را -   -   - ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی