برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 44 شعر در درهوای بی خویشتنی

 آتش جاوید

 آن روز ها من فکر می کردم - نام تو را تکرار خواهم کرد -  من فکر می کردم زمان می ماند اینجا -  در تارهای گیسوانم -  جایی که آن شب آشیان - بوسه ات بود -  جای که می گفتی بر آن خورشید خفته است - من فکر می کردم حقیقا -  در... ادامه شعر

 آسمان

آسمان روشن شد - ظرفها را بردم - و به ترتیب الفبا - به دم بارش رگبار شلنگ دادم و برگشتم - آسمان آبی بود - از الک دان هوا نور گرم و شفاف -  به - زمین می بارید - دلم از تیرگی پرده ی آویخته سنگین شده بود -  کندمش -  در کف حوض - ... ادامه شعر

 آوار

افتاد - افتاد -  و موج انفجار -  لرزاند شهر را -  لب های گرم جفت - از هم جدا شدند -  افتاد شانه ای - بر سنگ های شسته ی ایوان - گهواره ای شکست -  خون مشت زد - بربالش سفید -  از حلق های باز فریاد های فتح - پرتاب... ادامه شعر

 ادامه

اینجا دو جسم سرد - همچون دو خط ممتد آهن -  بر جای مانده اند -  بر بستر سکوت - س بر بستر سکوت - تا استگاه مشترک حس - تا بعد بی نهایت مفروض - باید ادامه داد - باید ادامه داد ؟ -   -   - ادامه شعر

 استاد

استاد هیچ وقت ندارند - استاد عاشقانه و بی خویش - از صبح تا به شام -  در پشت میز کار بزرگی نشسته اند - و فکر می کنند - به کاتبان بارگه آن امیر وقت - که در اماله ها - آیا چه می کردند - هرگز کسی جز او - قادر به بسط و گسترش این جواب هست ؟ -... ادامه شعر

 اعجاز

 این عین معجزه است -  ببینید -  زندان -  بدون دیوار - زندان -  بودن عینیت حلقه های بند - زندان - درون زندان - حرکت نمی توان - کرد - جز بر خطوط حامل تابوت - سلول های کوچک مغزم - در ازدحام این همه اعجاز - مبهوت مانده... ادامه شعر

 بازگشت

 آونگ ساعت در مدار ثابت تردید می جنبد -  یک رفت یک برگشت - یک رفت یک برگشت - حمل صلیب تنهایی بر شانه ی زخمی - تکرار سوزش در میان آتش وحشت -  در دشت های خشک -  سرگشتگان -  با چشم های خسته از توفان شن باد - با پنجه های... ادامه شعر

 بانک

شماره های مسلسل -  مرا به دار کشیدند -  حساب جاری بسته -  تمام روح مرا -  به عمق سرد لجنزارهای وحشت برد - س به آن عمیق ترین لحظه های تنهایی -  مرا نجات ندادید فاتحان زمین - مرا نجات ندادید -   -   - ادامه شعر

 ترس

دروغ می گفتم -  و تکه تکه پراکنده می شدم - انگار -  بلور نازک یک جام -  از اصابت یک سنگ -  دروغ می گفتم -  و هر دو فهمیدیم - هنوز می - ترسیم -   -   - ادامه شعر

 سهل و ممتنع

هستم و نیستم - قانون عشق همین است -  آن قدر ممتنع که هرگز -  با آن همه تفکر خالص که داشتی -  قادر به شرح قاعده ی آن نبوده ای - توضیح - قاعده -  کار فلاسفه است -  کاری به این امور ندارم -  من - تنها همین که شب -... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 3 4 5 بعدی
   
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی