برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 24 شعر در حجم سبز

آفتابی

 صدیا آب می آید مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟ - لباس لحظه ها پاک است - میان آفتاب هشتم دی ماه - طنین برف نخ های تماشا چکه های وقت - طراوت روی آجرهاست روی استخوان - روز - چه میخواهیم ؟ - بخار فصل گرد واژه های ماست - دهان گلخانه فکر است... ادامه شعر

از سبز به سبز

من دراین تاریکی - فکر یک بره روشن هستم - که بیاید علف خستگی ام را بچرد - من دراین تاریکی - امتداد تر بازوهایم را -  زیر بارانی می بینم -  که دعاهای - نخستین بشر را ترکرد - من در این تاریکی -  درگشودم به چمنهای قدیم - به طلایی... ادامه شعر

 از روی پلک شب

شب سرشاری بود - رود از پای صنوبرها تا فراتر می رفت - دره مهتاب اندود و چنان روشن کوه که خدا پیدا بود -  در بلندی ها ما -  دورها گم سطح ها شسته و نگاه از - همه شب نازک تر -  دست هایت ساقه سبز پیامی را میداد به من - و سفالینه انس... ادامه شعر

 تا نبض خیس صبح

آه در ایثار سطح ها چه شکوهی است - ای سرطان شریف عزلت - سطح من ارزانی تو باد - یک نفر آمد - تا عضلات بهشت - دست مرا امتداد داد - یک نفر آمد که نور صبح - مذاهب -  دروسط دگمه های پیرهنش بود - از علف خشک ایههای قدیمی - پنجره می بافت - مثل... ادامه شعر

 روشنی من گل آب

 ابری نیست -  بادی نیست - می نشینم لب حوض - گردش ماهی ها روشنی من گل آب - پاکی خوشه زیست -  مادرم - ریحان می چیند -  نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر - رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط - نور در کاسه مس چه نوازش... ادامه شعر

ساده رنگ

آسمان آبی تر -  آب آبی تر - من درایوانم رعنا سر حوض -  رخت می شوید رعنا - برگ ها می ریزد -  مادرم صبحی می گفت : - موسم دلگیری است -  من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست -  زن همسایه در پنجره اش... ادامه شعر

 ندای آغاز

کفش هایم کو - چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟ - آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ - مادرم در خواب است -  و منوچهر و پروانه - و شاید همه مردم شهر - شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد - ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد... ادامه شعر

آب

آب را گل نکنیم - در فرودست انگار کفتری می خورد آب - یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید - یا در آبادی کوزه ای پر می گردد - آب را گل نکنیم - شاید این آب روان می رود پای - سپیداری تا فروشوید اندوه دلی - دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در... ادامه شعر

به باغ همسفران

صدا کن مرا - صدای تو خوب است - صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است -  که در انتهای صمیمیت حزن می روید - در ابعاد این عصر خاموش -  من از طعم تصنیف درمتن - ادراک یک کوچه تنهاترم - بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است - و تنهایی... ادامه شعر

تپش سایه دوست

تا سواد قریه راهی بود - چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده بومی - شب درون آستین هامان - می گذشتیم از میان آبکندی خشک -  از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار -  کوله بار از انعکاس شهرهای دور -  منطق زبر زمین در زیر پا جاری - زیر دندانهای... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید