برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 16 شعر در زندگی خوابها

لحظه گمشده

داب اتاقم کدر شده بود -  و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم -  زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت - این تاریکی طرح وجودم را روشن می کرد - در باز شد و - او با فانوسش به درون وزید -  زیبایی رها شده ای بود - و من دیده به راهش بودم -... ادامه شعر

لولوی شیشه ها

در این اتاق تهی پیکر - انسان مه آلود - نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟ - درها بسته -  و کلیدشان در تاریکی دور شد -  نسیم از دیوارها می ترواد - گلهای قالی می لرزد - ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند - باران ستاره اتاقت را پر کرد -... ادامه شعر

مرز گمشده

ریشه روشنی پوسید و فرو ریخت - و صدا در جاده بی طرح فضا می رفت -  از مرزی گذشته بود -  در پی مرز گمشده می گشت - کوهی سنگین نگاهش را برید - صدا از خود - تهی شد -  و به دامن کوه آویخت - پناهم بده تنها مرز آشنا پناهم بده - و کوه از... ادامه شعر

نیلوفر

 از مرز خوای می گذشتم - سایه تاریک یک نیلوفر -  روی همه این ویرانه فرو افتاده بود - کدامین باد بی پروا - دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟ - در پس درهای شیشه ای رویاها - در مرداب بی ته آیینهها -  هر جا که من گوشه ای از... ادامه شعر

یاد بود

سایه دراز لنگر ساعت -  روی بیابان بی پایان در نوسان بود - می آمد می رفت - می آمد می رفت -  و من روی شن های روشن بیابان - تصویر خواب کوتاهم را می - کشیدم - خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود -  و در هوایش زندگی ام آب شد - خوابی که... ادامه شعر

پاداش

گیاه تلخ افسونی - شوکران بنفش خورشید را - در جام سپید بیابان ها لحظه لحظه نوشیدم -  و در آیینه نفس کشنده سراب - تصویر ترا در هر گام زنده تر یافتم - در - چشمانم چه تابش ها کهنریخت -  و در رگهایم چه عطش ها که نشکفت - آمدم تا تو را بویم... ادامه شعر

گل کاشی

باران نور -  که از شبکه دهلیز بی پایان فرو می ریخت - روی دیوار کاشی گلی را می شست - مار سیاه ساقه این گل - در رقص نرم و لطیفی زنده بود - گفتی جوهر سوزان - رقص -  در گلوی این مار سیه چکیده بود -  گل کاشی زنده بود -  در دنیایی... ادامه شعر

برخورد

نوری به زمین فرود آمد -  دو جا پا بر شن های بیابان دیدم - از کجا آمده بود ؟ -  به کجا می رفت ؟ - تنها دو جاپادیده می شد - شاید خطایی پا به زمین نهاده - بود - ناگهان جا پا ها به راه افتادند - روشنی همراهشان می خزید - جا پا ها گم شدند... ادامه شعر

جهنم سرگردان

شب را نوشیده ام - و بر این شاخه های شکسته می گریم - مرا تنها گذار - ای چشم تبدار سرگردان - مرا با رنج بودن تنها گذار - مگذار خواب وجودم را پر پر کنم - مگذار ازبالش تاریک تنهایی سر بر دارم -  و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم - سپیدی... ادامه شعر

 بی پاسخ

 درتاریکی بی آغاز و پایان - دری در روشنی انتظارم رویید - خودم رادر پس در تنها نهادم - و به درون نهادم -  اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد -  سایه ای در من فرود آمد -  و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد - پس من کجا بودم... ادامه شعر

تبلیغات اینترنتی
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی