برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 25 شعر در شرق اندوه

 تا گل هیچ

 می رفتیم و درختان چه بلند و تماشا چه سیاه - راهی بود از ما تا گل هیچ - مرگی در دامنه ها ابری سر کوه مرغان لب زیست - می خواندیم بی تو دری بودم به برون و - نگاهی به کران وصدایی بهکویر - می رفتیم خاک از ما می ترسید و زمان بر سر ما می بارید -... ادامه شعر

 شیطان هم

 از خانه بدر از کوچه برون تنهایی ما سوی خدا می رفت -  در جاده درختان سبز گل ها وا شیطان نگران : اندیشه رها می رفت -  خار آمد و بیابان و سراب -  کوه - آمد و خواب -  آواز پری : مرغی به هوا می رفت ؟ -  نی همزاد گیاهی... ادامه شعر

 نا

 باد آمد دربگشا اندوه خدا آورد -  خانه بروب افشان گل پیک آمد مژده ز نا آورد -  آب آمد آب آمد از دشت خدایان نیز گلهای سیا آورد - ما خفته او آمد خنده شیطان رابر - لب ما آورد -  مرگ آمد -  حیرت مارا برد -  ترس شما آورد... ادامه شعر

 و

آری ما غنچه یک خوابیم - غنچه خواب ؟ آیا می شکفیم ؟ - یک روزی بی جنبش برگ - اینجا ؟ - نی در دره مرگ - تاریکی تنهایی - نی خلوت زیبایی - به تماشا چه کسی می آید - چه کسی ما را می بوید - ... - و به بادی پرپر ...؟ - ... - و فرودی دیگر ؟ - ...... ادامه شعر

boodhi

آنی بود درها وا شده بود -  برگی نه شاخی نه باغ فنا پیدا شده بود - مرغان مکان خاموش این خاموش آن خاموش خاموشی گویا شده بود - آن پهنه چه بود : با میشی گرگی همپا شده - بود - نقش صدا کم رنگ نقش ندا کم رنگ پرده مگر تا شده بود ؟ -  من رفته... ادامه شعر

به زمین

 افتاد و چه پژواکی که شنید اهریمن و چه لرزی که دوید - ازبن غم تا بهشت - من درخویش و کلاغی لب حوض -  خاموشی و یکی زمزمه ساز -  تنه تاریکی تبر نقره نور - و - گوارایی بی گاه خطا بوی تباهی ها گردش زیست -  شب دانایی و جدا ماندم... ادامه شعر

تا

 بالارو بالا رو بند نگه بشکن وهم سیه بشکن - آمده ام آمده ام بوی دگر می شنوم باد دگر می گذرد - روی سرم بید دگر خورشیددگر - شهر تونی شهر تونی -  می شنوی زنگ زمان - قطره چکید از پی تو سایه دوید -  شهر تو در کوی فراتر ها دره دیگرها -... ادامه شعر

تراو

درآ که کران را بر چیدم خاک زمان رفتم آب نگر پاشیدم -  در سفالینه چشم صد برگ نگه بنشاندم بنشستم -  آیینه شکستم تا سرشار تو من باشم و من جامه نهادم رشته گسستم - زیبایان خندیدند خواب چرا دادمشان خوابیدند - غوکی می جست اندوهش دادم و نشست -... ادامه شعر

تنها باد

سایه شدم و صدا کردم -  کو مرز پریدن ها دیدن ها ؟ کو اوج نه من دره او ؟ - و ندا آمد : لب بسته بپو - مرغی رفت تنها بود پر شد جام شگفت -  و ندا آمد : بر تو گوارا - باد تنهایی تنها باد -  دستم در کوه سحر او می چید او می چید -  و... ادامه شعر

روانه

 چه گذشت ؟ - زنبوری پر زد -  در پهنه -  وهم این سو آن سو جویای گلی -  جویای گلی آری بی ساقه گلی در پهنه خواب نوشابه آن - اندوه اندوه نگاه بیداری چشم بی - برگی است - نی سبدی می کن سفری در باغ - باز آمده ام بسیار و ره آوردم... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی