برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 22 شعر در مرگ رنگ

دره خاموش

سکوت ‚ بند گسسته است - کنار دره درخت شکوه پیکر بیدی - در آسمان شفق رنگ - عبور ابرسپیدی - نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش -  نشسته در پس هر صخره وحشتی به - کمین -  کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر - ز خوف دره خاموش -  نهفته جنبش... ادامه شعر

دلسرد

قصه ام دیگر زنگار گرفت - با نفس های شبم پیوندی است - پرتویی لغزد اگر بر لب او -  گویدم دل : هوس لبخندی است - خیره چشمانش با من گوید -  کو چراغی که فروزد دل ما - ؟ -  هر که افسرد به جان با من گفت - آتشی کو که بسوزد دل ما؟ - خشت... ادامه شعر

دنگ

 دنگ .... دنگ - ساعت گیج زمان در شب عمر - می زند پی درپی زنگ -  زهر این فکر که این دم گذر است -  می شود نقش به دیوار رگ هستی من -  لحظه ام پر شده از لذت - یا - به زنگار غمی آلوده است - لیک چون باید این دم گذرد -  پس... ادامه شعر

خراب

فرسود پای خود را چشمم به راه دور - تا حرف من پذیرد آخر که : زندگی - رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود - دل را به رنج هجر سپردم ولی چه سود - پایان شام شکوه ام - صبح عتاب - بود - چشمم نخورد آب از این عمر پرشکست - این خانه را تمامی پی روی آب بود - ... ادامه شعر

در قیر شب

 دیر گاهی است در این تنهایی - رنگ خاموشی در طرح لب است - بانگی از دور مرا می خواند - لیک پاهایم در قیر شب است - رخنه ای نیست دراین تاریکی -  در و دیوار به هم - پیوسته - سایه ای لغزد اگر روی زمین - نقش وهمی است ز بندی رسته - نفس آدم... ادامه شعر

دریا و مرد

تنها و روی ساحل -  مردی به راه می گذرد - نزدیک پای او -  دریا همه صدا -  شب ‚ گیج درتلاطم امواج -  باد هراس پیکر - رو میکند به ساحل و درچشم های مرد - نقش خطر را پر رنگ میکند -  انگار -  هی می زند که : مرد! کجا میروی... ادامه شعر

دود می خیزد

دود می خیزد ز خلوتگاه من - کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟ - با درون سوخته دارم سخن - کی به پایان می رسد افسانه ام ؟ -  دست از دامان شب برداشتم - تا بیاویزم به - گیسوی سحر - خویش را از ساحل افکندم در آب - لیک از ژرفای دریای بی خبر - بر تن... ادامه شعر

با مرغ پنهان

 حرف ها دارم - با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم - و زمان را با صدایت می گشایی - چه ترا دردی است -  کز نهان خلوت خود می زنی آوا - و نشاط زندگی را از کف - من می ربایی؟ - در کجاهستی نهان ای مرغ -  زیر تور سبزه های تر - یا درون... ادامه شعر

جان گرفته

ازهجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب - مرده ای را جان به رگ ها ریخت - پا شد از جا در میان سایه و روشن -  بانگ زد برمن : مرا پنداشتی مرده - و به خاک روزهای - رفته بسپرده ؟ - لیک پندار تو بیهوده است - پیکر من مرگ را از خویش می راند - سرگذشت... ادامه شعر

دیوار

 زخم شب می شد کبود -  در بیابانی که من بودم - نه پر مرغی هوای صاف را می سود -  نه صدای پای من همچون دگر شب ها - ضربه ای بر ضربه می افزود -  تا بسازم گرد خود - دیواره ای سرسخت و پا برجای - با خود آوردم ز راهی دور -  سنگهای... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو | Sponsored Links
 

1 2 3 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی | افزایش بازدید