برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شعر 1 تا شعر 10 از مجموع 16 شعر در منتخب اشعار

استعفا

- در شهر قدم مي‌زنم در شهر - قدم زدني بي‌مقصد در پيش‌ - قدم زدني بي‌بازگشت در خيال‌ - قبل از ساعت 4 بعدازظهر - بعد از ساعت 8 صبح‌ - وقت مال من است‌ - من وقت دارم براي دست‌هاي تنبل قلوه سنگ جمع كنم‌ - و ماه را كه سال‌ها در صفحه‌ي دوّم كتاب جغرافي‌ام... ادامه شعر

خبر سالها

- ايوان خانه‌ام‌ - به وسعت قبري است‌ - از آفتاب و خاك‌ - نشسته‌ام به وسعت قبر - و منتظرم‌ - كه دست رهگذري‌ - ادامه‌ي دستانم باشد - و قفل خانه را بگشايد - صداي خسته‌ي كفشي مي‌آيد - صداي تيزي زنگ‌ - از قعر پلكان‌ - مهماني آمده‌ست بگويد -... ادامه شعر

خویشاوند

- تو از قبيله‌ي شعري‌ - من خويشاوندت هستم‌ - و پشتم از تو گرم است‌ - و پشتم از تو گرم است‌ - تويي كه مي‌داني‌ - كه تيغ‌هاي موسمي باد - مرا به خيمه كشانيدند - در خيمه‌ - جعبه‌هاي صدا - صورت‌ - سيماي عنصري از جعبه‌ - ابيات عسجدي از جعبه‌ -... ادامه شعر

در انتظار کلام

تقديم به قاريان نوجوان قرآن مجيد - - بخوان بلند بخوان‌ - در صبح اين تلاوت معصومانه‌ - صداي ناب اذان مي‌آيد - وقتي صداي ناب اذان مي‌آيد - دل در حضور مي‌آيد - دل حاضر است‌ - و سهم "گرم بودن‌" خود را - از نور اين پيام قدسي بي‌مرز - از بطن اين... ادامه شعر

در سفره

- در سفره‌ - مرگ آمده است‌ - صداي آمدن دندان بر لقمه‌ - همراه با صداي گلوله‌ست‌ - كه پشت همين ميدان‌ - در ابتداي همين كوچه‌ - بر سينه‌ي جوان تو مي‌تازد - و باز مي‌كند آنرا همچون سفره‌ - و لقمه بغض مي‌شود - گلوله مي‌شود - گلوي مرا مي‌بندد... ادامه شعر

در پيشواز صلح‌

- - بايد به داوري بنشينيم‌ - شوق رقابتي‌ست - در بين واژه‌ها - و عبارت‌ها - و هر كدام مي‌خواهند - معناي صلح را - مرادف اوّل باشند - - □ - - بشر - هماره‌ - در آشتي بوده‌ست‌ - با فعل‌هاي "خوردن‌" و "خوابيدن‌" - با اشتهاي "تصاحب‌" - ... ادامه شعر

درخت اَفرا

- كج نيستند - اين جماعت اَفرا - از بيم سايه‌ - خم شده‌ - سر بهم آورده‌ - تكيه بهم داده‌اند - اَفراي تك‌ - كز چارسو به نور رسيده‌ - آرام و راست‌ - بر پا ستاده‌ - و پشتوانه‌ي تنهائي‌ - بنياد سربلندي اوست‌ - - □ - - اما جماعت اَفرا هم‌... ادامه شعر

رهرو تنها

- در عصر ما - خرد - به رهروي تنها مي‌ماند - مبهوت همهمه‌ي ماشين‌ها - خياباني از شب‌ - رانندگاني از تبار شتاب‌ - در مسابقه‌اي پوچ‌ - به سوي مقصد هيچ‌ - چنان به سرعت مي‌رانند - كه جان خرد را - در معرض خطر نمي‌بينند - آنها به دامگاه تصادف مي‌افتند... ادامه شعر

روشنگران

- درياب‌ - لحظه‌هاي هدايت را - دريـــاب‌ - هنگام اتّصال به درياي معرفت‌ - جان تو بندري ست‌ - جاي ورود نور - جاي صدور نور - - □ - - اين بلع نور - اين جذب نور - بايد عصاره شود - نيرو شود - حركت شود - به راه به پيوندد - و گرنه‌ - پرورش... ادامه شعر

سبزه

آن سبزه‌ - كز ضخامت سيمان گذشت‌ - و قشر سنگي را - در كوچه‌ي شبانه‌ي بابُل‌ - تا منتهاي پرده‌ي بودن‌ - شكافت‌ - آن سبزه زندگاني بود - - □ - - آن سبزه زندگاني بود - و پاي باطل تو - آن پاي بويناك‌ - با چكمه‌هاي كور - آن سبزه را شكست‌ - ... ادامه شعر

پشتیبانان جس جو
 

1 2 بعدی
   
 

© 2007 - 2017 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | درج آگهی