برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 46 مصراع از شعر ای دیو سپید پای در بند! در قصائد محمدتقی بهار


< شعر بعدی شعر قبلی >

ای دیو سپید پای در بند!




ای دیو سپید پای در بند!   ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله خود   ز آهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبیندت روی   بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران   وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان   با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون   سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت   آن مشت تویی، تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری   از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو   بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری   ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسرده‌ی زمینی   از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه !   وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی   افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو   این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه   بخروش چو شرزه شیر ارغند


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی