برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 34 مصراع از شعر بگرفت شب ز چهره‌ی انجم نقابها در قصائد محمدتقی بهار


< شعر بعدی شعر قبلی >

بگرفت شب ز چهره‌ی انجم نقابها




بگرفت شب ز چهره‌ی انجم نقابها   آشفته شد به دیده‌ی عشاق خوابها
استارگان تافته بر چرخ لاجورد   چونان که اندر آب ز باران حبابها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی   از باده برفروز به بزم آفتابها
مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریب   افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب ها
ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتن   و انباشته به ساغر زرین شرابها
در گوش مشتری شده آواز چنگها   بر چرخ زهره خاسته بانگ ربابها
فصلی خوش و شبی خوش و جشنی مبارک است   وز کف برون شده است طرب را حسابها
بستند باب انده و تیمار و رنج و غم   وز شادی و نشاط گشادند بابها
رنگین کند به باده کنون دامن سپید   زاهد که بودش از می سرخ اجتنابها
گویند: « می منوش و مخور باده، ز آنکه هست   می‌خواره را گناه و گنه را عقابها»
در باده گر گناه فزون است، هم بود   در آستان حجت یزدان ثوابها
شمس‌الشموس، شاه ولایت که کرده‌اند   شمس و قمر ز خاک درش اکتسابها
بهر مقر و منکر او ایزد آفرید   انعامها به خلد و به دوزخ عذابها
خواهی اگر نوشت یکی جزوش از مدیح   در پیش نه ز برگ درختان کتابها
اکنون به شادی شب جشن ولادتش   گردون نهاده بر کف انجم خضابها


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی