برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 36 مصراع از شعر سحابی قیرگون بر شد ز دریا در قصائد محمدتقی بهار


< شعر بعدی شعر قبلی >

سحابی قیرگون بر شد ز دریا




سحابی قیرگون بر شد ز دریا   که قیر اندود زو روی دنیا
خلیج فارس گفتی کز مغاکی   به دوزخ رخنه کرد و ریخت آنجا
به ناگه چون بخاری تیره و تار   از آن چاه سیه سر زد به بالا
علم زد بر فراز بام اهواز   خروشان قلزمی جوشان و دروا
نهنگان در چه دوزخ فتادند   وز ایشان رعد سان برخاست هرا
هزاران اژدهای کوه پیکر   به گردون تاختند از سطح غبرا
بجست از کام آنان آتش و دود   وز آن شد روشن و تاریک صحرا
هزیمت شد سپهر از هول و افتاد   ز جیبش مهره‌ی خورشید رخشا
تو گفتی کز نهان اهریمن زشت   شبیخون زد به یزدان توانا
برون پرید روز از روزن مهر   نهان شد در پس دیوار فردا
شب تاری درآمد لرز لرزان   چو کور بی‌عصا در سخت سرما
ز برق او را به کف شمعی که هر دم   فرو مرد از نهیب باد نکبا
طبیعت خنده زد چون خنده‌ی شیر   زمانه نعره زد چون غول کانا
زمین پنهان شد اندر موج باران   که از هر سو درآمد بی محابا
خروشان و شتابان رود کارون   در افزوده به بالا و به پهنا


1 2 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی