برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 84 مصراع از شعر شبی چشم کیوان ز فکرت نخفت در مثنویات محمدتقی بهار


< شعر بعدی

شبی چشم کیوان ز فکرت نخفت




شبی چشم کیوان ز فکرت نخفت   دژم گشته از رازهای نهفت
نحوست زده هاله بر گرد اوی   رده بسته ناکامیش پیش روی
دریغ و اسف از نشیب و فراز   ز هر سو بر او ره گرفتند باز
سعادت ز پیشش گریزنده شد   طبیعت از او اشک ریزنده شد
فرشته خروشان برفته ز جای   تبسم‌کنان دیو پیشش به پای
بجستیش برق نحوست ز چشم   از او منتشر کینه و کید و خشم
چو دیوانگان سر فرو برد پیش   همی چرخ زد گرد بر گرد خویش
هوا گشت تاریک از اندیشه‌اش   از اندیشه‌اش شومتر، پیشه‌اش
درون دلش عقده‌ای زهردار   بپیچد و خمید مانند مار
ز کامش برون جست مانند دود   تنوره‌زنان، شعله‌های کبود
بپیچد تا بامدادان به درد   به ناخن بر و سینه را چاک کرد
چو آبستنان نعره‌ها کرد سخت   جدا گشت از او خون و خوی لخت لخت
به دلش اندرون بد غمی آتشین   بر او سخت افشرده چنگال کین
یکی خنجر از برق بر سینه راند   به برق آن نحوست ز دل برفشاند
رها گشت کیوان هم اندر زمان   از آن شوم سوزنده‌ی بی‌امان


1 2 3 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی