برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 98 مصراع از شعر خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز در آیینه اسکندری امیر خسرو دهلوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز




خرامان شو ای خامه‌ی گنج ریز   به در سفتن الماس را دار تیز
سخن را چنان پایه بر کش به ماه   که بوسد به جرأت کف پای شاه
علاء دین اسکندر تاج بخش   زرفعت به گردون روان کرد رخش
محمد جهانگیر حیدر مصاف   که از پیش او پس خزد کوه قاف
هنرمندکش برگ نبود فراخ   چه میوه دهد دیگری را ز شاخ
به شهر این مثل شهره‌ی عالمست   که هرکش هنر بیش روزی کم است
مرا صد فغان زین هنرهای خام   که نزد خرد هست عیبش تمام
همه روز عمرم به خفتن گذشت   شب من در افسانه گفتن گذشت
رها کرد بر دیگران راه را   به خاقان چین راند بنگاه را
بر آهنگ چین خوش دل و شاد کام   همی کرد منزل به منزل خرام
گر آهن هوس داری اینک به دست   وگر گنج و زر بایدت خاک هست
شتابان ز خاقان دو حمال راز   رسیدند پیش سکندر فراز
نموداری آورده دادند پیش   نمودند راز ره آورد خویش
سکندر بخندید از ان داوری   دران نکته دید از فلک یاوری
به آینه‌ی شاه چین باز گفت   که تدبیر ما گشت با کام جفت


1 2 3 4 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی