برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 181 تا 210 از 270 مصراع از شعر ای گشاینده‌ی خزاین جود در هشت بهشت امیر خسرو دهلوی


< شعر بعدی

ای گشاینده‌ی خزاین جود




چو سوی خویش خواندشان به سرود   پرده خواب راست کرد به رود
در زمان کان نفس فرو بردند   همه خفتند گوئیا مردند
چون دمی دیده‌ها بهم بستند   ساخت آن جسته را که برجستند
زان نمونه که شرح نتوان داد   زنده را کشت و کشته را جان داد
دید شه نیز سحرمندی او   بست چشمش ز چشم بندی او
لیکن آورد همچو طراران   بر گهر طعنه‌ی خریداران
کاین چنین‌ها بسی است اندر دهر   هر کسی دارد از طلسمی بهر
کاردانی به کشوری نبود   که ازو کار دانتری نبود
در شکر خنده شد بت شیرین   گفت آری از ان ما همه این
زیرکان در هنر بوند تمام   لیک بهتر زمانه از بهرام
شاه آواز آشنا بشناخت   ناوکش را نشانه‌ی جان ساخت
داد منزل به جان مشتاقش   در برآورد چون به غلطاقش
زد ز عذر گناه خود نفسی   عذرهای گذشته خواست بسی
بس به صد شادی و دلارامی   باز بردش به تخت بهرامی
دل کزان پیش مهربان بودش   پیش از ان شد که پیش از ان بودش


قبلی 2 3 4 5 6 7 8 9 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی