برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 144 مصراع از شعر کیومرث در شاهنامه فردوسی


< شعر بعدی شعر قبلی >

کیومرث




سخن گوی دهقان چه گوید نخست   که نامی بزرگی به گیتی که جست
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد   ندارد کس آن روزگاران به یاد
مگر کز پدر یاد دارد پسر   بگوید ترا یک به یک در به در
که نام بزرگی که آورد پیش   کرا بود از آن برتران پایه بیش
پژوهنده​ی نامه​ی باستان   که از پهلوانان زند داستان
چنین گفت کآیین تخت و کلاه   کیومرث آورد و او بود شاه
چو آمد به برج حمل آفتاب   جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید ازآن سان ز برج بره   که گیتی جوان گشت ازآن یکسره
کیومرث شد بر جهان کدخدای   نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سر بخت و تختش برآمد به کوه   پلنگینه پوشید خود با گروه
ازو اندر آمد همی پرورش   که پوشیدنی نو بد و نو خورش
به گیتی درون سال سی شاه بود   به خوبی چو خورشید بر گاه بود
همی تافت زو فر شاهنشهی   چو ماه دو هفته ز سرو سهی
دد و دام و هر جانور کش بدید   ز گیتی به نزدیک او آرمید
دوتا می​شدندی بر تخت او   از آن بر شده فره و بخت او


1 2 3 4 5 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2014 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات