برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 7,550 مصراع از شعر داستان سیاوش در شاهنامه فردوسی


< شعر بعدی شعر قبلی >

داستان سیاوش




کنون ای سخن گوی بیدار مغز   یکی داستانی بیآرای نغز
سخن چون برابر شود با خرد   روان سراینده رامش برد
کسی را که اندیشه ناخوش بود   بدان ناخوشی رای اوگش بود
همی خویشتن را چلیپا کند   به پیش خردمند رسوا کند
ولیکن نبیند کس آهوی خویش   ترا روشن آید همه خوی خویش
اگر داد باید که ماند بجای   بیآرای ازین پس بدانا نمای
چو دانا پسندد پسندیده گشت   به جوی تو در آب چون دیده گشت
زگفتار دهقان کنون داستان   تو برخوان و برگوی با راستان
کهن گشته این داستانها ز من   همی نو شود بر سر انجمن
اگر زندگانی بود دیریاز   برین وین خرم بمانم دراز
یکی میوه​داری بماند ز من   که نازد همی بار او بر چمن
ازان پس که بنمود پنچاه و هشت   بسر بر فراوان شگفتی گذشت
همی آز کمتر نگردد بسال   همی روز جوید بتقویم و فال
چه گفتست آن موبد پیش رو   که هرگز نگردد کهن گشته نو
تو چندان که گویی سخن گوی باش   خردمند باش و جهانجوی باش


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2014 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تعرفه تبلیغات