برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 241 تا 268 از 268 مصراع از شعر داستان کلیله ودمنه در شاهنامه فردوسی


< شعر بعدی شعر قبلی >

داستان کلیله ودمنه




گرانمایه بوالفضل دستور اوی   که اندر سخن بود گنجور اوی
بفرمود تا پارسی و دری   نبشتند و کوتاه شد داوری
وزان پس چو پیوسته رای آمدش   بدانش خرد رهنمای آمدش
همی​خواست تا آشکار و نهان   ازو یادگاری بود درجهان
گزارنده را پیش بنشاندند   همه نامه بر رودکی خواندند
بپیوست گویا پراگنده را   بسفت اینچنین در آگنده را
بدان کو سخن راند آرایشست   چو ابله بود جای بخشایشست
حدیث پراگنده بپراگند   چوپیوسته شد جان و مغزآگند
جهاندار تا جاودان زنده باد   زمان و زمین پیش او بنده باد
از اندیشه دل را مدار ایچ تنگ   که دوری تو از روزگار درنگ
گهی برفراز و گهی بر نشیب   گهی با مراد و گهی با نهیب
ازین دو یکی نیز جاوید نیست   ببودن تو را راه امید نیست
نگه کن کنون کار بوزرجمهر   که از خاک برشد به گردان سپهر
فراز آوریدش بخاک نژند   همان کس که بردش با بر بلند


قبلی 4 5 6 7 8 9


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2018 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی