|
خانه شعر کهن
> فردوسی
> شاهنامه
شبی زال بنشست هنگام خواب |
|
سخن گفت بسیار ز افراسیاب |
شماره شعر: 21 تعداد ابیات: 45 (91 مصراع)
پسر بود زو را یکی خویش کام |
|
پدر کرده بودیش گرشاسپ نام |
شماره شعر: 22 تعداد ابیات: 206 (413 مصراع)
به شاهی نشست از برش کیقباد |
|
همان تاج گوهر به سر برنهاد |
شماره شعر: 23 تعداد ابیات: 202 (405 مصراع)
درخت برومند چون شد بلند |
|
گر آید ز گردون برو بر گزند |
شماره شعر: 24 تعداد ابیات: 915 (1831 مصراع)
ازان پس چنین کرد کاووس رای |
|
که در پادشاهی بجنبد ز جای |
شماره شعر: 25 تعداد ابیات: 624 (1249 مصراع)
اگر تندبادی براید ز کنج |
|
بخاک افگند نارسیده ترنج |
شماره شعر: 26 تعداد ابیات: 1057 (2115 مصراع)
کنون ای سخن گوی بیدار مغز |
|
یکی داستانی بیآرای نغز |
شماره شعر: 27 تعداد ابیات: 3775 (7551 مصراع)
به پالیز چون برکشد سرو شاخ |
|
سر شاخ سبزش برآید ز کاخ |
شماره شعر: 28 تعداد ابیات: 379 (759 مصراع)
جهانجوی چون شد سرافراز و گرد |
|
سپه را بدشمن نشاید سپرد |
شماره شعر: 29 تعداد ابیات: 1275 (2551 مصراع)
بنام خداوند خورشید و ماه |
|
که دل را بنامش خرد داد راه |
شماره شعر: 30 تعداد ابیات: 1471 (2943 مصراع)
|