برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 16 از 16 مصراع از شعر روزه یک سو شد و عید آمد و دل​ها برخاست در غزلیات حافظ


< شعر بعدی شعر قبلی >

روزه یک سو شد و عید آمد و دل​ها برخاست




روزه یک سو شد و عید آمد و دل​ها برخاست   می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت   وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد   این چه عیب است بدین بی​خردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود   بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق   آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم   وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم   باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود   ور بود نیز چه شد مردم بی​عیب کجاست




کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی