برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 90 مصراع از شعر شتافتن قیس به دیدن لیلی در فردای آن روز در اورنگ ششم جامی


< شعر بعدی شعر قبلی >

شتافتن قیس به دیدن لیلی در فردای آن روز




چون عیسی صبح، دم برآورد   وز زرد قصب، علم برآورد
قیس از دم اژدهای شب رست   وز آه و نفیر دم فروبست
بر ناقه‌ی رهنورد دم زد   واندر ره بی‌خودی قدم زد
می‌راند نشید شوق خوانان   تا ساحت خیمه‌گاه جانان
در سایه‌ی خیمه چون نه ره داشت   از دور زمام خود نگه داشت
نادیده ز خیمگی نشانی   می‌گفت به خیمه داستانی
کای قبله‌ی نور و حجله‌ی حور!   در سایه‌ات آفتاب مستور!
بر گریه‌ی زار من ببخشای!   وز طلعت یار پرده بگشای!
چون میخ‌ام اگر رسد به سر سنگ   زینجا نکنم به رفتن آهنگ
من بودم دوش و گریه و سوز   وای ار گذرد چو دوش‌ام امروز
لیلی‌ست چو آب زندگانی   من تشنه‌جگر، چنانکه دانی
قیس ارچه نشد بلندآواز   در خیمه شنید لیلی آن راز
از پرده‌ی خیمه چهره گلگون   آمد چون گل ز خیمه بیرون
بر ناقه ستاده قیس را دید   چون صبح به روی او بخندید
گفت: «ای زده دم ز مهر رویم!   بر جان تو داغ آرزویم


1 2 3 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی