برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 44 مصراع از شعر چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها در غزلیات جلال‌الدین محمد بلخی


< شعر بعدی شعر قبلی >

چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها




چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها   کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا
گر لب فروبندم کنون جانم به جوش آید درون   ور بر سرش آبی زنم بر سر زند او جوش را
معذور دارم خلق را گر منکرند از عشق ما   اه لیک خود معذور را کی باشد اقبال و سنا
از جوش خون نطقی به فم آن نطق آمد در قلم   شد حرف​ها چون مور هم سوی سلیمان لابه را
کای شه سلیمان لطف وی لطف را از تو شرف   در تو را جان​ها صدف باغ تو را جان​ها گیا
ما مور بیچاره شده وز خرمن آواره شده   در سیر سیاره شده هم تو برس فریاد ما
ما بنده خاک کفت چون چاکران اندر صفت   ما دیدبان آن صفت با این همه عیب عما
تو یاد کن الطاف خود در سابق الله الصمد   در حق هر بدکار بد هم مجرم هر دو سرا
تو صدقه کن ای محتشم بر دل که دیدت ای صنم   در غیر تو چون بنگرم اندر زمین یا در سما
آن آب حیوان صفا هم در گلو گیرد ورا   کو خورده باشد باده​ها زان خسرو میمون لقا
ای آفتاب اندر نظر تاریک و دلگیر و شرر   آن را که دید او آن قمر در خوبی و حسن و بها
ای جان شیرین تلخ وش بر عاشقان هجر کش   در فرقت آن شاه خوش بی​کبر با صد کبریا
ای جان سخن کوتاه کن یا این سخن در راه کن   در راه شاهنشاه کن در سوی تبریز صفا
ای تن چو سگ کاهل مشو افتاده عوعو بس معو   تو بازگرد از خویش و رو سوی شهنشاه بقا
ای صد بقا خاک کفش آن صد شهنشه در صفش   گشته رهی صد آصفش واله سلیمان در ولا


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی