برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 31 تا 44 از 44 مصراع از شعر بنشسته​ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا در غزلیات جلال‌الدین محمد بلخی


< شعر بعدی شعر قبلی >

بنشسته​ام من بر درت تا بوک برجوشد وفا




گل دیده ناگه مر تو را بدریده جان و جامه را   وان چنگ زار از چنگ تو افکنده سر پیش از حیا
مقبلترین و نیک پی در برج زهره کیست نی   زیرا نهد لب بر لبت تا از تو آموزد نوا
نی​ها و خاصه نیشکر بر طمع این بسته کمر   رقصان شده در نیستان یعنی تعز من تشا
بد بی​تو چنگ و نی حزین برد آن کنار و بوسه این   دف گفت می​زن بر رخم تا روی من یابد بها
این جان پاره پاره را خوش پاره پاره مست کن   تا آن چه دوشش فوت شد آن را کند این دم قضا
حیفست ای شاه مهین هشیار کردن این چنین   والله نگویم بعد از این هشیار شرحت ای خدا
یا باده ده حجت مجو یا خود تو برخیز و برو   یا بنده را با لطف تو شد صوفیانه ماجرا


قبلی 1 2


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی