برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 31 تا 60 از 322 مصراع از شعر دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان در هفت پیکر نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان




رستمی کز فلک سواری رخش   هم بزرگ است و هم بزرگی بخش
همسر آسمان و هم کف ابر   هم به تن شیر و هم به نام هژبر
قفل هستی چو در کلید آمد   عالم از جوهری پدید آمد
اوست آن عالمی که از کف خویش   هردم آرد هزار جوهر بیش
صحف گردون ز شرح او ورقی   عرق دریا ز فیض او عرقی
بحر و بر هردو زیر فرمانش   بری و بحری آفرین خوانش
سربلندی چنان بلند سریر   کز بلندیش خرد گشت ضمیر
در بزرگی برابر ملک است   وز بلندی برادر فلک است
بر تن دشمنان برقع دوز   برق شمشیر اوست برقع سوز
نسل اقسنقری مید ازو   اب وجد با کمال ابجد ازو
فتح بر خاک پای او زده فرق   فتنه در آب تیغ او شده غرق
آب او آتش از اثیر انگیز   خاک او باد را عبیر آمیز
در نبردش که شیر خارد دم   اسب دشمن به سر شود نه به سم
در صبوحش که خون رز ریزد   زاب یخ بسته آتش انگیزد
حربه را چون به حرب تیز کند   روز را روز رستخیز کند


قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی