برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 181 تا 210 از 322 مصراع از شعر دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان در هفت پیکر نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان




خاتم نصرت الهی را   ختم بر تست پادشاهی را
آسمان کافتاب ازو اثریست   بر میان تو کمترین کمریست
مه که از چرخ تخت زر کرده است   با سریر تو سر به سر کرده است
آب باران که اصل پاکی شد   با تو چون چشم شور خاکی شد
لعل با تیغ تو خزف رنگی   کوه با حلم تو سبک سنگی
پادشاهان که در جهان هستند   هر یک ابری به دست بر بستند
جز یک ابر تو کابر نیسانیست   آن دیگر ابرها زمستانیست
خوان نهند آنگهی که خون بخورند   نان دهند آنگهی که جان ببرند
تو بر آن کس که سایه‌اندازی   دیر خوانی و زود بنوازی
قدر اهل هنر کسی داند   که هنر نامه‌ها بسی خواند
آنکه عیب از هنر نداند باز   زو هنرمند کی پذیرد ساز
ملک را ز آفرینشت شرفست   وآفرین‌نامه‌ای به هر طرفست
در یزک داری ولایت جود   دولت تست پاسدار وجود
رونقی کز تو دید دولت و دین   باغ نادیده ز ابر فروردین
گر کیان را به طالع فرخ   هفت خوان بود با دوازده رخ


قبلی 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی