برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 146 مصراع از شعر در نصیحت فرزند خویش محمد در هفت پیکر نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در نصیحت فرزند خویش محمد




ای پسر هان و هان ترا گفتم   که تو بیدار شو که من خفتم
چون گل باغ سرمدی داری   مهر نام محمدی داری
چون محمد شدی ز مسعودی   بانک برزن به کوس محمودی
سکه بر نقش نیکنامی بند   کز بلندی رسی به چرخ بلند
تا من آنجا که شهر بند شوم   از بلندیت سر بلند شوم
صحبتی جوی کز نکونامی   در تو آرد نکو سرانجامی
همنشینی که نافه بوی بود   خوبتر زانکه یافه گوی بود
عیب یک همنشست باشد و بس   کافکند نام زشت بر صد کس
از در افتادن شکاری خام   صد دیگر در اوفتند به دام
زر فرو بردن یکی محتاج   صد شکم را درید در ره حاج
در چنین ره مخسب چون پیران   گرد کن دامن از زبون گیران
تا بدین کاخ باژگونه نورد   نفریبی چو زن که مردی مرد
رقص مرکب مبین که رهوارست   راه بین تا چگونه دشوارست
گر بر این ره پری چو باز سپید   دیده بر راه دار چون خورشید
خاصه کاین راه راه نخچیر است   آسمان با کمان و با تیر است


1 2 3 4 5 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2019 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی