برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 31 تا 60 از 90 مصراع از شعر آمرزش خواستن در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

آمرزش خواستن




چو روی افروختی چشمم برافروز   چو نعمت دادیم شکرم در آموز
به سختی صبر ده تا پای دارم   در آسانی مکن فرموش کارم
شناسا کن به حکمتهای خویشم   برافکن برقع غفلت ز پیشم
هدایت را ز من پرواز مستان   چو اول دادی آخر باز مستان
به تقصیری که از حد بیش کردم   خجالت را شفیع خویش کردم
بهر سهوی که در گفتارم افتد   قلم در کش کزین بسیار افتد
رهی دارم بهفتاد و دو هنجار   از آن یکره گل و هفتاد و دوخار
عقیدم را در آن ره کش عماری   که هست آن راه راه رستگاری
تو را جویم ز هر نقشی که دانم   تو مقصودی ز هر حرفی که خوانم
ز سرگردانی تست اینکه پیوست   بهر نااهل و اهلی می‌زنم دست
بعزم خدمتت برداشتم پای   گر از ره یاوه گشتم راه بنمای
نیت بر کعبه آورد است جانم   اگر در بادیه میرم ندانم
بهر نیک و بدی کاندر میانه است   کرم بر تست و اندیگر بهانه است
یکی را پای بشکستی و خواندی   یکی را بال و پردادی و راندی
ندانم تا من مسکین کدامم   ز محرومان و مقبولان چه نامم


قبلی 1 2 3 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی