برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 61 تا 90 از 140 مصراع از شعر صفت داد و دهش خسرو در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

صفت داد و دهش خسرو




جهانداری به تنها کرد نتوان   به تنهائی جهان را خورد نتوان
بداند هر که با تدبیر باشد   که تنها خوار تنها میر باشد
مخور تنها گرت خود آبجوی است   که تنها خور چو دریا تلخ خوی است
به باید خویشتن را شمع کردن   به کار دیگران پا جمع کردن
ببین قارون چه برد از گنج دنیا   نیرزد گنج دنیا رنج دنیا
به رنج آید به دست این خود سلیم است   چو از دستت رود رنجی عظیم است
چو آید رنج باشد چون شود رنج   تهی دستی شرف دارد بدین گنج
ملک پرویز کز جمشید بگذشت   به گنج افشانی از خورشید بگذشت
بدش با گنج دادن خنده‌ناکی   چو خاکش گنج و او چون گنج خاکی
دو نوبت خوان نهادی صبح تا شام   خورش با کاسه دادی باده با جام
کشیده مایده یک میل در میل   مگس را گاو دادی پشه را پیل
ز حلواها که بودی گرد خوانش   ندانستی چه خوردی میهمانش
ز گاو و گوسفند و مرغ و ماهی   ندانم چند چندانی که خواهی
چو بزمش بوی خوش را ساز دادی   صبا وام ریاحین باز دادی
به هنگام بخور عود و عنبر   خراج هند بودی خرج مجمر


قبلی 1 2 3 4 5 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی