برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 121 تا 140 از 140 مصراع از شعر صفت داد و دهش خسرو در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

صفت داد و دهش خسرو




همان پیشینه رسم آغاز کردی   تنور و خوانی از نوساز کردی
همه روز این شگرفی بود کارش   همه عمر این روش بود اختیارش
چو وقت آمد نماند آن پادشائی   به کاری نامد آن کار و کیائی
شرف خواهی به گرد مقبلان گرد   که زود از مقبلان مقبل شود مرد
چو بر سنبل چرد آهوی تاتار   نسیمش بوی مشک آرد به بازار
دگر آهو که خاشاکست خوردش   بجای مشک خاشاک است گردش
پدر کز من روانش باد پر نور   مرا پیرانه پندی داد مشهور
که از بی‌دولتان بگریز چون تیر   سرا در کوی صاحب دولتان گیر
چو صبحت گر شبی باید به از روز   چراغ از مشعل روشن برافروز
بهای در بزرگ از بهر این است   کز اول با بزرگان همنشین است


قبلی 1 2 3 4 5


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی