برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 31 تا 60 از 350 مصراع از شعر شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را




رطب پیش دهانش دانه ریز است   شکر بگذار کو خود خانه خیز است
چو بر دارد نقاب از گوشه ماه   بر آید ناله صد یوسف از چاه
جز این عیبی ندارد آن دلارام   که گستاخی کند با خاص و با عام
به هر جائی چو باد آرام گیرد   چو لاله با همه کس جام گیرد
ز روی لطف با کس در نسازد   که آنکس خان و مان را در نبازد
کسی کاو را شبی گیرد در آغوش   نگردد آن شبش هرگز فراموش
ملک را در گرفت آن دلنوازی   اساسی نو نهاد از عشق بازی
فرس می‌خواست بر شیرین دواند   به ترکی غارت از ترکی ستاند
برد شیرینی قندی به قندی   گشاید مشکل بندی ببندی
به گوهر پایه گوهر شود خرد   به دیبا آب دیبا را توان برد
سرش سودای بازار شکر داشت   که شکر هم ز شیرینی اثر داشت
نه دل می دادش از دل راندن او را   نه شایست از سپاهان خواندن او را
در این اندیشه صابر بود یکسال   نه شد واقف کسی برحسب آن حال
پس از سالی رکاب افشاند بر راه   سوی ملک سپاهان راند بنگاه
فرود آمد به نزهت گاه آن بوم   سوادی دید بیش از کشور روم


قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی