برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 121 تا 150 از 350 مصراع از شعر شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را




کنیز از کار خسرو ماند مدهوش   که شیرین آمدش خسرو در آغوش
فسانه بود خسرو در نکوئی   فسونگر بود وقت نغز گوئی
ز هر کس کو به بالا سروری داشت   سری و گردنی بالاتری داشت
به خوش مغزی به از بادام تر بود   به شیرین استخوانی نیشکر بود
شبی که اسب نشاطش لنگ رفتی   کم این بودی که سی فرسنگ رفتی
هر آن روزی که نصفی کم کشیدی   چهل من ساغری دردم کشیدی
چو صبح آمد کنیز از جای برخاست   به دستان از ملک دستوریی خواست
به نزدیک شکر شد کام و ناکام   به شکر باز گفت احوال بادام
هر آنچ از شاه دید او را خبر داد   نهانیهای خلوت را به در داد
بدان تا شکر آگه باشد از کار   بگوید هر چه پرسد زو جهاندار
شکر برداشت شمع و در شد از در   که خوش باشد به یک جا شمع و شکر
ملک پنداشت کان هم بستر او بود   کنیزک شمع دارد شکر او بود
بپرسیدش که تا مهمان‌پرستی   به خلوت با چو من مهمان نشستی
جوابش داد کای از مهتران طاق   ندیدم مثل تو مهمان در آفاق
همه چیزیت هست از خوبروئی   ز شیرین شکری و نغز گوئی


قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی