برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 151 تا 180 از 350 مصراع از شعر شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را




یکی عیب است اگر ناید گرانت   که بوئی در نمک دارد دهانت
نمک در مردم آرد بوی پاکی   تو با چندین نمک چون بوی ناکی
به سوسن بوی شه گفتا چه تدبیر   سمنبر گفت سالی سوسن و سیر
ملک چون رخت از آن بتخانه بر بست   گرفت آن پند را یکسال در دست
بر آن افسانه چون بگذشت سالی   مزاج شه شد از حالی به حالی
به زیرش رام شد دوران توسن   برآوردش درخت سیر سوسن
شبی بر عادت پارینه برخاست   به شکر باز بازاری برآراست
همان شیرینی پارینه دریافت   به شیرینی رسد هر کو شکر یافت
چو دوری چند رفت از عیش سازی   پدید آمد نشان بوس و بازی
همان جفته نهاد آن سیم ساقش   به جفتی دیگر از خود کرد طاقش
ملک نقل دهان آلوده می‌خورد   به امید شکر پالوده می‌خورد
چو لشگر بر رحیل افتاد شب را   ملک پرسید باز آن نوش لب را
که چون من هیچ مهمانی رسیدت؟   بدین رغبت کسی در بر کشیدت؟
جوابی شکرینش داد شکر   که پارم بود یاری چون تو در بر
جز آن کان شخص را بوی دهان بود   تو خوشبوئی ازین به چون توان بود


قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی