برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 211 تا 240 از 350 مصراع از شعر شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

شنیدن خسرو اوصاف شکر اسپهانی را




بزرگان سپاهان را طلب کرد   وزیشان پرسشی زان نوش لب کرد
به یک رویه همه شهر سپاهان   شدند آن پاکدامن را گواهان
که شکر همچنان در تنگ خویش است   نیازرده گلی بر رنگ خویش است
متاع خویشتن دربار دارد   کنیزی چند را بر کار دارد
سمندش گر چه با هرکس به زین است   سنان دور باشش آهنین است
عجوزان نیز کردند استواری   عروسش بکر بود اندر عماری
ملک را فرخ آمد فال اختر   که از چندین مگس چون رست شکر
فرستاد از سرای خویش خواندش   به آیین زناشوئی نشاندش
نسفته در دریائیش را سفت   نگین لعل را یاقوت شد جفت
سوی شهر مداین شد دگربار   شکر با او به دامنها شکربار
به شکر عشق شیرین خوار می‌کرد   شکر شیرینیی بر کار می‌کرد
چو بگرفت از شکر خوردن دل شاه   بنوش آباد شیرین شد دگر راه
شکر در تنگ شه تیمار می‌خورد   ز نخلستان شیرین خار می‌خورد
شه از سودای شیرین شور در سر   گدازان گشته چون در آب شکر
چو شمع از دوری شیرین در آتش   که باشد عیش موم از انگبین خوش


قبلی 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  دیکشنری  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی