برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 198 مصراع از شعر تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی




ملک دانسته بود از رای پر نور   که غم پرداز شیرین است شاپور
به خدمت خواند و کردش خاص درگاه   ز تنهائی مگر تنگ آید آن ماه
چو تنها ماند ماه سرو بالا   فشاند از نرگسان لولوی لالا
به تنگ آمد شبی از تنگ حالی   که بود آن شب بر او مانند سالی
شبی تیره چو کوهی زاغ بر سر   گران جنبش چو زاغی کوه بر پر
شبی دم سرد چون دلهای بی‌سوز   برات آورده از شبهای بی‌روز
کشیده در عقابین سیاهی   پر و منقار مرغ صبح گاهی
دهل زن را زده بر دستها مار   کواکب را شده در پایها خار
فتاده پاسبان را چوبک از دست   جرس جنبان خراب و پاسبان مست
سیاست بر زمین دامن نهاده   زمانه تیغ را گردن نهاده
زناشوئی به هم خورشید و مه را   رحم بسته به زادن صبح گه را
گرفته آسمان را شب در آغوش   شده خورشید را مشرق فراموش
جنوبی طالعان را بیضه در آب   شمالی پیکران را دیده در خواب
زمین در سر کشیده چتر شاهی   فرو آسوده یکسر مرغ و ماهی
سواد شب که برد از دیدها نور   بذات‌النعش را کرده ز هم دور


1 2 3 4 5 6 7 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی