برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 61 تا 90 از 232 مصراع از شعر رفتن خسرو سوی قصر شیرین به بهانه شکار در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

رفتن خسرو سوی قصر شیرین به بهانه شکار




چو در نالیدن آمد طبلک باز   در آمد مرغ صیدافکن به پرواز
روان شد در هوا باز سبک پر   جهان خالی شد از کبک و کبوتر
یکی هفته در آن کوه و بیابان   نرستند از عقابینش عقابان
پیاپی هر زمان نخجیر می‌کرد   به نخجیری دگر تدبیر می‌کرد
بنه در یک شکارستان نمی‌ماند   شکارافکن شکارافکن همی راند
وز آنجا همچنان بر دست زیرین   رکاب افشاند سوی قصر شیرین
وز آنجا همچنان بر دست زیرین   رکاب افشاند سوی قصر شیرین
به یک فرسنگی قصر دلارام   فرود آمده چو باده در دل جام
شب از عنبر جهان را کله می‌بست   زمستان بود و باد سرد می‌جست
زمین کز سردی آتش داشت در زیر   پرند آب را می‌کرد شمشیر
اگر چه جای باشد گرمسیری   نشاید کرد با سرما دلیری
ملک فرمود کاتش بر فروزند   به من عنبر به خرمن عود سوزند
به خورانگیز شد عود قماری   هوا می‌کرد خود کافور باری
به آسایش توانا شد تن شاه   غنود از اول شب تا سحرگاه
چو لعل آفتاب از کان بر آمد   ز عشق روز شب را جان بر آمد


قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی