برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 40 مصراع از شعر دیدن خسرو شیرین را و سخن گفتن با شیرین در خسرو و شیرین نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

دیدن خسرو شیرین را و سخن گفتن با شیرین




چو خسرو دید ماه خرگهی را   چمن کرد از دل آن سرو سهی را
بهشتی دید در قصری نشسته   بهشتی وار در بر خلق بسته
ز عشق او که یاری بود چالاک   ز کرسی خواست افتادن سوی خاک
به عیاری ز جای خویش برجست   برابر دست خود بوسید و بنشست
زبان بگشاد با عذری دلاویز   ز پرسش کرد بر شیرین شکر ریز
که دایم تازه باش ای سرو آزاد   سرت سبز و رخت سرخ و دلت شاد
جهان روشن به روی صبح خندت   فلک در سایه سرو بلندت
دلم را تازه کرد این خرمی‌ها   خجل کردی مرا از مردمی‌ها
ز گنج و گوهر و منسوج و دیبا   رهم کردی چو مهد خویش زیبا
ز نعلکهای گوش گوهر آویز   فکندی لعل‌ها در نعل شبدیز
ز بس گوهر که در نعلم کشیدی   به رخ بر رشته لعلم کشیدی
همین باشد نثار افشان کویت   به رویت شادم ای شادی به رویت
به من در ساختی چون شهد با شیر   ز خدمتها نکردی هیچ تقصیر
ولی در بستنت بر من چرا بود   خطا دیدم نگارا یا خطا بود
زمین وارم رها کردی به پستی   تو رفتی چون فلک بالا نشستی


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی