برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 134 مصراع از شعر در شکایت حسودان و منکران در لیلی و مجنون نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در شکایت حسودان و منکران




بر جوش دلا که وقت جوش است   گویای جهان چرا خموش است
میدان سخن مراست امروز   به زین سخنی کجاست امروز
اجری خور دسترنج خویشم   گر محتشمم ز گنج خویشم
زین سحر سحرگهی که رانم   مجموعه هفت سبع خوانم
سحری که چنین حلال باشد   منکر شدنش وبال باشد
در سحر سخن چنان تمامم   کایینه غیب گشت نامم
شمشیر زبانم از فصیحی   دارد سر معجز مسیحی
نطقم اثر آنچنان نماید   کز جذر اصم زبان گشاید
حرفم ز تبش چنان فروزد   کانگشت بر او نهی بسوزد
شعر آب ز جویبار من یافت   آوازه به روزگار من یافت
این بی‌نمکان که نان خورانند   در سایه من جهان خورانند
افکندن صید کار شیر است   روبه ز شکار شیر سیر است
از خوردن من به کام و حلقی   آن به که ز من خورند خلقی
حاسد ز قبول این روائی   دور از من و تو به ژاژ خائی
چون سایه شده به پیش من پست   تعریض مرا گرفته در دست


1 2 3 4 5 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی