برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 92 مصراع از شعر داستان سگ و صیاد و روباه در مخزن الاسرار نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

داستان سگ و صیاد و روباه




صید گری بود عجب تیز بین   بادیه پیمای و مراحل گزین
شیر سگی داشت که چون پو گرفت   سایه خورشید بر آهو گرفت
سهم زده کرگدن از گردنش   گور ز دندان گوزن افکنش
در سفرش مونس و یار آمده   چند شبانروز به کار آمده
بود دل مهر فروزش بدو   پاس شب و روزی روزش بدو
گشت گم آن شیر سگ از شیر مرد   مرد بر آندل که جگر گربه خورد
گفت در اینره که میانجی قضاست   پای سگی را سر شیری بهاست
گرچه در آن غم دلش از جان گرفت   هم جگر خویش به دندان گرفت
صابریی کان نه به او بود کرد   هر جو صبرش درمی سود کرد
طنزکنان روبهی آمد ز دور   گفت صبوری مکن ای ناصبور
میشنوم کان به هنر تک نماند   باد بقای تو گر آن سگ نماند
دی که ز پیش تو به نخجیر شد   تیز تکی کرد و عدم گیر شد
اینکه سگ امروز شکار تو کرد   تا دو مهت بس بود ای شیر مرد
خیز و کبابی به دل خوش ده   مغز تو خور پوست به درویش ده
چرب خورش بود ترا پیش ازین   روبه فربه نخوری بیش ازین


1 2 3 4 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی