برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 121 تا 150 از 154 مصراع از شعر در معراج پیغمبر اکرم در شرفنامه نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در معراج پیغمبر اکرم




چنان رفته و آمده باز پس   که ناید در اندیشه‌ی هیچ‌کس
ز گرمی که چون برق پیمود راه   نشد گرمی خوابش از خوابگاه
ندانم که شب را چه احوال بود   شبی بود یا خود یکی سال بود
چو شاید که جانهای ما در دمی   برآید به پیرامن عالمی
تن او که صافی‌تر از جان ماست   اگر شد به یک لحظه وامد رواست
به ار گوهر جان نثارش کنم   ثنا خوانی چار یارش کنم
گهر خر چهارند و گوهر چهار   فروشنده را با فضولی چکار
به مهر علی گرچه محکم پیم   ز عشق عمر نیز خالی نیم
همیدون در این چشم روشن دماغ   ابوبکر شمعست و عثمان چراغ
بدان چار سلطان درویش نام   شده چار تکبیر دولت تمام
زهی پیشوای فرستادگان   پذیرنده عذر افتادگان
به آغاز ملک اولین رایتی   به پایان دور آخرین آیتی
گزین کرده‌ی هر دو عالم توئی   چو تو گر کسی باشد آن هم توئی
توئی قفل گنجینه‌ها را کلید   در نیک و بد کرده بر ما پدید
به شب روز ما را به بی ذمتی   سجل بر زده کامتی امتی


قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی


کتابخانه:   لغتنامه فارسی  |  اشعار معاصر  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی