برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 142 مصراع از شعر در حسب حال و انجام روزگار در شرفنامه نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

در حسب حال و انجام روزگار




بیا ساقی آن می نشان ده مرا   از آن داروی بیهشان ده مرا
بدان داروی تلخ بیهش کنم   مگر خویشتن را فراموش کنم
نظامی بس این صاحب آوازگی   کهن گشتن و هم‌چنان تازگی
چو شیران سرپنجه بگشای چنگ   چو روبه میارای خود را به رنگ
شنیدم که روباه رنگین بروس   خود آرای باشد به رنگ عروس
چو باران بود روز یا باد و گرد   برون ناورد موی خویش از نورد
به کنجی کند بی علف جای خویش   نلیسد مگر دست با پای خویش
پی پوستی خون خود را خورد   همه کس تن او پوست را پرورد
سرانجام کاید اجل سوی او   وبال تن او شود موی او
بدان موینه قصد خونش کنند   به رسوائی از سر برونش کنند
بساطی چه باید بر آراستن   کزو ناگزیر است برخاستن
هر آن جانور کو خودآرای نیست   طمع را بر آزار او رای نیست
برون آی از این پرده‌ی هفت رنگ   که زنگی بود آینه زیر زنگ
بس این جادوئیها برانگیختن   چو جادو به کس درنیامیختن
نه گوگرد سرخی نه لعل سپید   که جوینده باشد ز تو ناامید


1 2 3 4 5 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2021 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی