برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 31 تا 60 از 154 مصراع از شعر تعلیم خضر در گفتن داستان در شرفنامه نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

تعلیم خضر در گفتن داستان




به دشواری آید گهر سوی سنگ   ز سنگش تو آسان کی آری به چنگ
همه چیز ار بنگری لخت لخت   به سختی برون آید از جای سخت
گهر جست نتوان به آسودگی   بود نقره محتاج پالودگی
کسی کو برد برتر و خشک رنج   ز ماهی درم یابد از گاو گنج
کسی کو برد برتر و خشک رنج   ز ماهی درم یابد از گاو گنج
خم نقره خواهی وزرینه طشت   ز خاک عراقت نباید گذشت
زری تا دهستسان و خوارزم و چند   نوندی نه بینی به جز لور کند
به خاری و خزری و گیلی و کرد   به نانباره هر چار هستند خرد
نخیزد ز مازندران جز دو چیز   یکی دیو مردم یکی دیو نیز
نروید گیاهی ز مازندران   که صد نوک زوبین نبینی در آن
عراق دل افروز باد ارجمند   که آوازه فضل ازو شد بلند
از آن گل که او تازه دارد نفس   عرق ریزه‌ای در عراقست و بس
تو نیز آن به ای پیک علوی نژاد   که گرد جهان بر نگردی چو باد
به گوهر کنی تیشه را تیز کن   عروس سخن را شکر ریز کن
تو گوهر من از کان اسکندری   سکندر خود آید به گوهر خری


قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی