برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 121 تا 150 از 154 مصراع از شعر تعلیم خضر در گفتن داستان در شرفنامه نظامی گنجوی


< شعر بعدی شعر قبلی >

تعلیم خضر در گفتن داستان




مرا نیز ازو پایگاهی رسد   به اندازه سر کلاهی رسد
ز خورشید روشن توان جست نور   که شد راه سایه ازین کار دور
غلیواژ را با کبوتر چکار   به باز ملک در خور است این شکار
نظامی که نظم دری کار اوست   دری نظم کردن سزاوار اوست
چنان گوید این نامه نغز را   که روشن کند خواندنش مغز را
دل دوستان را بدو نور باد   وزو دیده‌ی دشمنان دور باد
نواگر نوای چکاوک بود   چو دشمن زند تیز ناوک بود
در آن دایره کاین سخن رانده‌ام   درون پرور خویش را خوانده‌ام
که این نامه را نغز و نامی کند   گرامی کنش را گرامی کند
چنان برگشاید پر و بال او   که نیک اختری خیزد از فال او
نشاط اندر آرد به خوانندگان   مفرح رساند به دانندگان
فسرده‌دلان را درآرد به کار   غم آلودگان را شود غمگسار
نوازش کند سینه‌ی خسته را   گشایش دهد کار در بسته را
گرش ناتوانی تمنا کند   خدایش به خواندن توانا کند
وگر ناامیدیش گیرد به دست   به دست آورد هر امیدی که هست


قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  دیکشنری  |  قرآن مجید  |  نهج البلاغه  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2022 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی