برای:  وب | تصاویر | فیلم ها | لینکها | بیشتر ▼
ورود به سیستم
   
شاعر:    کتاب:
مصراع 1 تا 30 از 46 مصراع از شعر وله علیه الرحمه در غزلیات اوحدی مراغه‌ای


< شعر بعدی شعر قبلی >

وله علیه الرحمه




نگفتمت که: منه دل برین خراب آباد؟   که بر کف تو نخواهد شد این خراب آباد
دلت ز دام بلا گرچه میرمید، ببین   که: هم به دانه نظر کرد و هم به دام افتاد
به خانه ساختنت میل بود و می‌گفتم:   نگاه دار، که بر سیل می‌نهی بنیاد
چنان شدی تو که مستان به دوش بردندت   که کس ز جام غرور زمانه مست مباد!
تو می‌روی و جهان از پی‌تو می‌گوید   که: خواجه هیچ ندارد، که هیچ نفرستاد
به چوب سرو ترا تخت بند کرد اجل   به جرم آنکه شبی رفته‌ای چو سرو آزاد
ز مکنت تو هم امروز بهره خواهد ساخت   همان کسی که ز بهر تو می‌کند فریاد
تو یاد کن ز خدای خود اندرین ساعت   که ساعت دگرت هیچ کس نیارد یاد
شگفت نیست جهان کز تو یادگار بماند   که یادگار فریدون و ایرجست و قباد
هزاربار خرد با تو بیش گفت که: دل   به حب این وطن عاریت نباید داد
دریغم آید از آن هوشمند دوراندیش   که بی‌وفایی دوران بدید و دل بنهاد
هر آن بصیر که سر جهان ببیند باز   چه آن بصیر برمن، چه کور مادرزاد؟
به مردگان نظر عبرتی کن، ای زنده   که معتبر شمرند این دقیقه مردم راه
ز خاکدان فنا هیچ آبروی مجوی   کزین هوس تو به آتش روی و عمر به باد
به حرص بر دل خود نقش زرمکن شیرین   که آخر از غم شیرین هلاک شد فرهاد


1 2 بعدی


کتابخانه:   اشعار معاصر  |  لغتنامه فارسی  |  نهج البلاغه  |  قرآن مجید  |  دیکشنری  |  لغتنامه انگلیسی  |  راهنمای کشورها

   
شاعر:    کتاب:
 

© 2007 - 2020 Jasjoo

ارسال نظرات | کلمات کلیدی | تبلیغات اینترنتی